نوروز 92

سال نو مبارک

بالاخره بدوبدوهای اسفند به پایان رسید و سال 92 آغاز شد. سال تحویل به دعوت مامان مهین محسن خونه اونها بودیم.نهار باقالی پلو و زرشک پلوی خوشمزه ای درست کرده بودند که دور هم نوش جان کردیم و بعد هم سال تحویل شد و روبوسی و عیدی گرفتن و ....

عصر که شد حرکت کردیم برای عیددیدنیهای واجب

که اول رفتیم خونه خاله زری محسن که میگفت بوی مادرمو میده و میخوام ببینمش.بعد مادر بابا .بعد خاله جون خودم .بعد خاله پری و درنهایت بابا و مامان مهربان خودم .

و در نهایت با کیفی پر از عیدی برگشتیم خانه

روز اول عید حرکت کردیم به سمت استان گلستان.هوا خوب.جاده ها قشنگ.دل شاد و جیب پر از پول و دوو هفته تعطیلی در انتظار .دیگه بهتر از این نمیشد

غروب بود که به حوالی گرگان رسیدیم و بعد از خوردن غذا در نهارخوران گرگان به دوراهی بین بندرترکمن و رفتن به خونه عباس زاده همکارم رسیدیم که بخاطر اصرارهای ایشون راهی شهرگالیکش شدیم.

وقتی به شهر اونها رسیدیم دیدیم تا مشهد فقط 400 کیلومتر مانده و حیفمون اومد ما که اینهمه راه اومدیم پابوس امام رضا نریم.

شب را خونه اونها خوابیدیم و خواب خیلی راحتی کردیم و صبح حوالی ساعت 11 بعد از خوردن صبحانه حرکت کردیم به سمت مشهد مقدس

باز دشتهای سرسبز و قشنگ پیش رومون و اینبار به عشق امام رضا میراندیم و ترانه محسن چاووشی رو گوش میکردیم:

تودل یه مزرعه،یه کلاغ رو سیاه،هوایی شده بره،حرم امام رضا

اما هی فکر میکنه ، اونجا جای کفتراست، آخه من کجا برم ، یه کلاغ که روسیاست

من که توی سیاهی ها از همه روسیاه ترم

میون اون کبوترا با چه رویی بپرم...

عصر به مشهد رسیدیم و از راه راهی حرم شدیم.من که چادر هم نداشتم چون اصلا قصد مشهد نداشتیم و امام رضا یهو طلبید.رفتیم از دور حرم یه چادر خریدیم و وارد اون صحن و سرای مقدس شدیم.بماند که چقدر باشکوه و لذتبخش بود و چقدر دعا کردم و چقدر حاجت خواستم...

بعد از زیارت تازه گشتیم دنبال جا...هتل ها که گران و پر بودند.یه خانه عروس داماد را پیدا کردیم که شبی 100 میگفت و به ما با تخفیف 70 تومن داد.

2 شب موندیم مشهد.روز دوم هم که رفتیم شاندیر و طرقبه و نهار خوردیم و نبات و زرشک و زعفران برای خواهر و مادر خریدیم و یکبار دیگه زیارت رفتیم...

خیلی خوش گذشت و زیارت خیلی بهمون چسبید

صبح روز چهارم حرکت کردیم به سمت بندرترکمن.و 12 بندر بودیم .یکراست رفتیم اسکله و با قایق رفتیم آشوراده و از بازارش 2 تا روسری ترکمن خریدم و اومدیم تو شهر نهار خوردیم و یه مراسم عروسی رو هم دیدیم و ...

من زیاد از بندرترکمن خوشم نیومد و به نظرم خیلی شهر مرده ای بود و جذابیتی برام نداشت که بمونم .از طرفی بابای محسن زنگ زد و گفت بیاین متل قو پیش من

این بود که گازشو گرفتیم و ساری و قائمشهر و آمل و محمودآباد و نور و رویان و نوشهروچالوس رو پشت سر گذاشتیم و به متل قو رسیدیم

اونجا هم که هی دریا برو.حصیری برو.ایران کتان برو.اکبرجوجه بخور.کته کباب بخوروبعد از دوروز برگشتیم....

رسیدیم تهران و اومدم تو خونه خوشگل و قشنگمون که از تمیزی برق میزد

روزهای بعد باز به دید و بازدید گذشت..

فیلم حوض نقاشی رو رفتیم که خیلی خوب بود.

مامان اینها هم که از آبادان اومدن یه روز نهار رفتیم اونجا و تا عصر اونها از سفر خودشون تعریف کردند و ما از سفر خودمون....

یه شب شام رفتیم خونه زهره خانم ( دوست مامانم ) .یه شب با مریم اینها رفتیم گرباد و دلی از عزا درآوردیم و بعد هم رفتیم پارک ملت . یه شب هم رفتیم خانه لیلی و باقالی پلو با گردن خیلی خوشمزه ای را نوش جان کردیم.

13 بدر هم رفتیم کرج خونه دایی مهدی و من آش رشته خوشمزه ای درست کردم و بردم اونجا خوردیم و شام هم اونجا موندیم و آخر شب برگشتیم...

تعطیلات خیلی زودتر از انچه فکرش رو میکردیم به پایان رسید و شمارش معکوس برای عید سال بعد آغاز شد...

/ 4 نظر / 26 بازدید
سارا

خانه ی عروس داماد چیه ؟کجای مشهده ؟

آزاده

سلام عزیزم سال نوت مبارک ایشالله سال پر خیر و برکتی برای خودت و دختر گلت و همسر عزیزت باشه.... نوشته هات مثل همیشه قشنگ بودن .. ماشالله ترانه جوون چقدر بزرگ شده . خانم شده دیگه ایشالله همیشه سالم باشین خوش باشین و به گردش و تفریح بگذرونین. دختر گلمو ببوسش