سیزده بدر

اونروز خونه دایی مهدی دعوت بودیم ...

اونجا خاله جان به من گفت تو حامله ای و من زدم زیرش.

هنوز میترسیدم . تا نمیدیدمش مطمئن نمیشدم و نمیخواسنم کسی بدونه.

ولی عجیب چاق شده بودم....

/ 0 نظر / 11 بازدید