سفر 2 روزه

با سلام و عرض قبولی طاعات خدمت دوستای خوبم. دیروز هرچه سعی کردم آپ کنم نشد. پرشین بلاگ قطع بود و نشد که نشد. امروز صبح تا اومدم سریع اومدم آپ کنم و دیدم خدا رو شکر درست شده .

آخر هفته خیلی خوبی رو گذروندیم . خیلی بهمون خوش گذشت . یه سفر از قبل پیش بینی نشده بود. چهارشنبه شب ماکارونی پخته بودم و داشتیم میخوردیم که محسن گفت بد هوس شمال کردم . گفتم من بیشتر از شمال هوس جاده کردم . بوی خوب جاده و سرسبزی و ...

این بود که تصمیم گرفتیم فردا که ۵شنبه بود بریم تو جاده . اول محسن گفت میریم رینه گفتیم حالا میریم تو جاده هر چه پیش آید خوش آید.

شب من فقط یه کم جمع و جور کردم و یه کم لباس برای ترانه برداشتم و به امید فردا صبح خوابیدیم. محسن گفت من صبح با تو میام شرکت . من هم یه کم کار داشتم گفتم سریع انجام میدم و میریم .

این عکسهای ترانه در حال ماکارونی خوردن و این هم عکس ماکارونی ما

 

صبح حوالی ٨.٣٠ بیدار شدیم و حاضر شدیم و یه کم خوراکی برداشتم با یه فلاکس چای و اومدیم شرکت . کارها رو ردیف کردیم و ١١ از شرکت زدیم بیرون و افتادیم تو جاده چالوس

هوا عالی عالی . و آرامشی که داشتیم و نمیخواستیم مثل همیشه زود برسیم چون عجله ای نداشتیم و جاده خلوت که فقط ماشین ما توش بود و گاه گاهی یه ماشین تو جاده از بغلمان رد میشد و صدای با روح هایده ....

واقعا گاهی مسیر دلپذیرتر از مقصده

به کندوان که رسیدیم حوالی ٢ بود . آش خوشمزه ای خوردیم و ترانه اونجابا یه سگ خوشگل بازی کرد و اصلا ازش نمیترسید

بعد از خوردن آش باز حرکت کردیم دیگه کوههای سرسبز کاملا هویدا بودن و اون حس دلتنگی که من برای جاده داشتم داشت ارضا میشد و بسیار لذت میبردم .ترانه هم دایم میگفت مامان ایان ( یعنی اهنگ اریان ) رو بگذارید و خودش هم با اون آهنگ کلی شاد میشد و میرقصید.

دم دمای شمال هوا یه کم شرجی بود و کولر ماشین خوش میدرخشید و انقدر خنکمون میکرد که یخ میکردیم . ساعت ۴ بود که رسیدیم متل قو و اول رفتیم شیرینی کاکا بستنی کاراملی خریدیم و یه راست لب دریا

محسن و ترانه حسابی اب تنی کردن و من هم پایی به اب زدم و اب دریا گرم گرم بود و جالب بود که ترانه هیچ ترسی از جلو رفتن نداشت و اگه ولش میکردیم میرفت جلو و حسابی بهش خوش گذشت.

محسن از همون لب دریا یه زنگ به باباش زد ( بابای محسن تو متل قو ویلا داره و بیشتر اونجا زندگی میکنه ) و گفت ما شمالیم و باباش گفت حتما بیاین پیش من که ترانه رو ببینم و دلم تنگ شده و ... البته ما نمیخواستیم شب رو اونجا بمونیم و میخواستیم بریم رامسر ولی با اصرارهای باباش موندیم

بابای محسن هم سعی کرد به ما خوش بگذره و البته خودش روزه بود ولی از ما پذیرایی کرد و برای شام هم جوجه کباب خوشمزه ای به ما داد. برای افطار هم حلیم خرید و ...

برای ترانه هم یه لگن آب کرد و ترانه رو گذاشت توش که آب بابا ( آب بازی ) کنه

صبح جمعه که بیدار شدیم و صبحونه رو توپ خوردیم به محسن گفتم بریم چون باباش روزه بود دوست نداشتم نهار رو اونجا بمونیم خلاصه حوالی ١٢ حرکت کردیم و محسن از جاده هراز برگشت توی مسیر ترانه دریا رو که میدید شعار میداد دریا دریا  . ١ رسیدیم شهرک تمیشان ویلای آقامجتبی ( شوهرخالم ) . رفتیم تو شهرک و یکراست لب آب  و اینبار منم رفتم تو اب . خلوت خلوت بود و یک نفر هم تو دریا یا ساحل نبود. من تو این جند سال اخیر شمال به این باحالی و خلوتی نرفته بودم چون همیشه ما یا عید میریم و یا تعطیلات چند روزه . خلاصه خیلی بمون خوش گذشت و ٢ ساعتی حسابی اب تنی کردیم

 

اب تنی که حسابی کردیم گرسنه شدیم . دوست داشتیم نهار را بریم رستوران طبیعت و مرغ ناردونی بخوریم و لی ١ ساعتی تا طبیعت راه بود و ساعت ٣.۵ بود و ما گرسنه گرسنه . دیگه رفتیم یه رستورن دیگه و من اکبر جوجه خوردم و محسن کته کباب.اینقدر مزه داد که حد نداشت . البته این سفر و خوراکیهاش باعث شد ١ کیلو برم بالا ولی می ارزید حالا ٣ روز باید ریاضت بکشم تا برگردم سر جای قبل. البته پاینتر هم که باید برم . الان بدون احتساب این ١ کیلو که زیاد شدم که برمیگردونمش سر جاش ١٠.۵ کیلو لاغر شدم ( از اول اردیبهشت تا الان )

بعد از نهار ترانه خوابید و ما هم با نوای مهستی و .... آمدیم و حوالی ٨ بود که رسیدیم تهران . رفتیم بنزین ردیم و روغن ماشین رو هم عوض کردیم و اومدیم خونه . تند تند لباسهای کثیف را شستم و شام را آماده کردم و ١١ خوابیدم

امروز یکشنبه است ٢ از شرکت میرم پیش سالار .برای ٣ شنبه وقت دندانپزشکی دارم ( عصب کشی ) . دعا کنید دردم نیاد

سر افطار من رو هم دعا کنید.

التماس دعا و خدانگهدار....

/ 12 نظر / 122 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان محمد ابراهیم

سلام به به همیشه به سفر. جاده خیلی خوش میگذره[ماچ][قلب] ماکارونیت خیلی خوشکل بود[خوشمزه]

آزاده مامان دیانا

چه سفر کوتاه ولی پرباری. همیشه به تفریح[قلب] واقعا همیشه هدف رسیدن به مقصد نیست، طی مسیر زبباست[گل]

لیلا مامان هستی

من هم سفر کوتاه رو دوست دارم بیشتر خوش میگذره ایشاله که همیشه خوش باشید با دیدنه غذاها حسابی گرسنه ام شد[قلب]

پونه

خوش باشین همیشه با این دخترتپل مپل خوسمل.

گلک همسری

سلام خوبی عزیزم ؟ ایشاللا همیشه خوش باشین و لبتون خندون دعا یادتون نره

سحرمامی تندیس

به به به همیشه به سفر و گردش و مسافرت. پس میاین شمال ما و خوش میگذرونین و میرین و یه حالی هم از ما نمی پرسین.[چشمک] اتفاقا ماهم نزدیکیای تمیشان هستیم[نیشخند]. ترانه جونو ببوسش[بغل][ماچ]. عکسا هم زیبا بودن[چشمک].

عسل اشیانه عشق

سلام خانمی مسافرت با ماشین نو خیلی حال میده. مخصوصا مسافرتی که از پیش برنامه اش رو نچیده باشی....[قلب] منم هوس شمال کردم.. دو سالی میشه که نرفتم...

سحر

به به ببین اینجا چه خبره ه ه ه ه [خوشمزه][مغرور] یه دخمل تپل مپل با تاپ لختی مختی. جون میده واسه گاز گاز کردنش. [نیشخند] ایشالا همیشه سفر و خوشی عزیزم.