سازمان حج

جامه احرام کردیم به تن....

از اولین روزیکه محسن رو دیدم به من گفت که فیش حج داره و 10 اردیبهشت میره مکه.

منم فیش داشتم . یعنی بابا و مامان نوشتن و من سرانجام پس از کلی دودلی اسمم رو نوشتم که بابا به من گفت اینجا هم ما رو ول نکردی. البته به شوخی گفت.

موقعی که زمان نامنویسی در کاروان فرا رسید بابا رفت که نام نویسی کنه ولی دیر شده بود و ما ماندیم برای دوره بعد. وچه خوب شد که بابا دیر کرد ...

وقتیکه قول و قرار من با محسن قطعی شد . محسن پیشنهاد داد که من با اونا برام مکه. با هم رفتیم به کاروانی که اونا ثبت نام کرده بودن که گفتن خدا روشکر که ثبت نام نشدید که اگه کاروانتون مشخص شده بود اصلا امکان جابه جایی نداشت. ولی الانم باید برید سازمان حج و بگویید قراره در خانه خدا عقد کنید تا کارتان انجام شه.

خلاصه اون روز من و محسن سه بار رفتیم سازمان حج و برگشتیم کاروان سلوک تا بالاخره ما دو تا را بعنوان یک زوج خوشبخت برای 10 اردیبهشت ثبت کردند.

اون روز من داشتم روو ابرا پرواز میکردم. به بابا گفتم دیدین راضی نبودین من با شما بیام خدا منو زودتر طلبید اون هم با همسر عزیزم...

/ 0 نظر / 5 بازدید