روز اول عید

موقع سال تحویل...

محسن زنگ زد و عید را تبریک گفت و من اون روزا دل تو دلم نبود . یه دلشوره عجیبی داشتم . داشتم میمردم و در عین حال یه حس خوبی داشتم . فردا که روز اول عید بود . لیلی و مریم نهار امدن خانه ما و محسن شب برای شام امد و اونشب هم گذشت

/ 0 نظر / 9 بازدید