THIS WEEKEND

این آخر هفته هم مثل تموم هفته های دیگر سپری شد و خوشبختانه به خوبی گذشت.

کاش هر هفته آخرش 2 روز کامل تعطیل بودیم . اینجوری دیگه خیلی خوش به حالمون میشد ولی خوب همین نصفه پنجشنبه و جمعه هم غنیمته....( از الان برای هفته بعد خوشحالم که شنبه هم تعطیلیم و ....)

پنجشنبه شب مهمون داشتم عمو اصغر اینها و مامان و بابا و مینا. شب لیله الرغائب هم بود که کلی آرزوی خوب از خدا کردم ( باشد که پذیرفته شود ) . فهیمه خانم عصر زودتر اومد مینا جان هم زود اومد و غروب هم که مامان و بابا با عمواصغر اومدن . شب خیلی خوبی بود . شام های خوشمزه ای هم پزیدم ( باقالی پلو با مرغ - سوپ خوشمزه ای که جدیدا یاد گرفتم - کیک ساندویچی و ته دیگ سیب زمینی خوشگل )

  که در زیر می بینید

روز جمعه از قبل تصمیم داشتیم که ترانه رو برای آب بازی ببریم کنار رودخونه . مینا هم قرار بود با ما بیاد و قرار بود بریم سمت فشم . صبح مینا زنگ زد که لیلی اینها کاری برای شون پیش اومده و کیمیا رو اوردن خونه مامان و مینا هم باید پیش کیمیا می ماند . با کسب اجازه از محضر لیلا قرار شد کیمیا جان رو هم با خودمون ببریم. من هم ساندویچ کباب ترکی درست کرده بودم برای محسن و مینا نفری یه ساندویچ بزرگ و برای خودم و ترانه هم نفری یک نصف ساندویچ .

به هر حال بار سفر رو برداشتیم و رفتیم مینا و کیمیا رو سوار کردیم و حرکت. به تهرانپارس نرسیده بودیم که آقامجتبی زنگ زد که من لواسان هستم ( تو باغ خودش )

اگه دارین میاین این سمت بیاین پیش من . ما هم قبول کردیم . با توجه به اینکه نهارمون دیگه کم میامد رفتیم یه مرغ بریون هم خریدیم و با نوشابه خنک راهی لواسان شدیم .

ساعت 12 رسیدیم اونجا و بچه ها شروع به آب بازی کردن و بعد هم نهار خوردیم . چایی و نسکافه هم که برده بودم خوردیم و گیلاس و گوجه سبز هم کلی چیدیم و .... حوالی ساعت 5 بود که به زور ترانه رو از آب کشیدیم بیرون ( با کلی گریه ) و برگشتیم سمت تهران. خیلی بهمون خوش گذشت . ترانه اونقدر خسته بود که نشست تو ماشین خوابش برد.

شام هم مهمان مامان جان بودیم. البته ما اول رفتیم خونه و کمی استراحت کردیم و من یک کمی کار که از دیشب مانده بود انجام دادم و بعد حمام رفتیم و ترگل و ورگل رفتیم خونه مامان جون. مریم اینها هم بودن. خیلی خوش گذشت.( مامان هم مرغ ناردونی که از رستوران طبیعت یاد گرفته ایم را درست کرده بود با دلمه . جای لیلی اینا خالی بود ).

این هم عکسهای ترانه و آب بازیهاش

دیروز روز خیلی خیلی خوبی بود و از همه بیشتر هم به ترانه جونم خوش گذشت .

پیوست : دیشب بابا پیرو خوابی که دیده بود که دارن میرن مشهد و همش آدرس خونه عمه زری تو مشهد رو میپرسن تصمیم گرفت یه سفر 2 روزه برن مشهد و زری ( عمه ) رو هم با خودشون ببرن. از صبح با آژانسهای مختلف تماس گرفتم و بالاخره یک تور خوب براشون گرفتم که 5 شنبه برن و شنبه برگردن . میدونم که خیلی بهشون خوش خواهد گذشت مخصوصا عمه زری که تا حالا هواپیما سواری رو تجربه نکرده . خدا کنه مادر هم تا اون روز بهتر بشه.

فعلا بای

/ 33 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

ماشالا چقدر ماه دخترت من هم منتظر یه گل پسرم

نازنین مامان امیر علی

سلام ترانه ی عزیز دل و باران گلم شما از بهترین دوستای پسر منین تنبلی منو توی لینک کردن ببخشید عزیز دل با کمال میل شما و ترانه ی کوچولومو اضافه کردم دختر نازتو از طرف ما ببوس

مریم

چقدر قشنگ برام از ر.ز زایمان گفتی برعکس بقیه که میترسونندم

فلفل بانو

سلام. خوشحالم که آخر هفته خوبی داشتی.ترانه جون چطوره ... باران جون چشمام دردگرفت می خواستن سفره قشنگتو ببینم می شه عکسای غذاها رو gif نکنی[خجالت] آخه ما شکموها نمی فهمیم چیه...مرسی

نازنین مامان امیر علی

سلام عزیز دلم من این مطلبو 100 بار خوندم نمیخوای از کارای جدید خوشگلم برامون بگی امیر علی بردم مهد و الان افسرده ام بدو بیا برای دلداری

آزاده

سلام باران جون . خیلی لذت میبرم از خاطراتت . همیشه یه جور نشاط و یه جور روابط خانوادگی توش هست که من خیلی تجربه نکردمشون .... دختر کوچولوتم نازهههه از طرف من ببوسش امیدوارم همیشه کنار شوهرت و دختر گلت خوش باشین

لیلا

چه دختر نمکدونی داری