تعطیلات عید ما.جنوب و شمال

 

 

سلام دوستهای خوب و مهربون

سال نو رو به همه تبریک میگم.

امیدوارم تو این سال جدید به تک تک آرزوهای بزرگ و کوچکتون برسید.

برای ما هم سال خوبی آغاز شد.روز اول عید که طبق معمول به خونه مامان اینها رفتیم ونهارخوشمزه ای نوش جان کردیم و کلی عیدی دادیم و گرفتیم.

مامان محسن که دیگه نبود که عصرش مثل بقیه سالها بریم اونجا ( البته دیروزش که 29 اسفند بود.من لوبیا پلو پختم و به اتفاق سارا رفتیم بهشت زهرا و چند ساعتی کنار قبر مامانشون بودیم. و سری هم به دیگر اسیران خاک زدیم ...)

عصر روز اول یه سر خونه مادر بابا رفتیم و بعد هم خونه خاله جون و عمه مهری و بعد هم داداش بزرگه محسن .

اونشب آخرشب حوالی 1 بود اومدیم خانه و من تازه چمدان فردا رو بستم و خوراکیها رو آماده کردم و 3 خوابیدم

روز دوم سفرما به قشم آغاز میشد. رفتیم راه آهن و سوار قطار شدیم.خوشبختانه 2 تا خانم خیلی خوب و باحال تو کوپه ما بودند که با هم خیلی دوست شدیم. تو قطار که خیلی خوب بود همش خوردن و خوابیدن و استراحت و حرف زدن و از پنچره بیرون رو دید زدن

روز سوم رسیدیم  بندرعباس و با شناور های شیک و با کلاسی که کم از هواپیما و کشتی های مدرن نداشت سفر دریایی مون رو انجام دادیم و رسدیم قشم

خوشبختانه تورمون خیلی خوب هماهنگ بود و هرجا میزسیدیم سریع میامدن دنبالمون و میبردنمون ...

شب اول پاساژهای اطاف هتل مون رو رفتیم که پردیس و ستاره و فردوسی بود و شام هم رفتیم رستوران شبهای جزیره که هم غذاش عالی بود هم موسیقی زنده ای که اجرا میشد و ترانه هم تا میتونست اون وسط قر داد.

روز دوم سفر از طرف تور ما رو بردن درگهان که چندکیلومتری با قشم فاصله داشت و خیلی خوب جایی بود برای خرید.کلی ارزونی جنس بود و خیلی چیز از اونجا خریدیم.

غروب رفتیم دریا وبرای شام هم رستوران الوند که دیگه آخرش بود .بوفه باز و موسیقی زنده و ....حرف نداشت...

روز بعد صبحش رفتیم بازار قدیم و باز کلی چیز دیگه خریدیم و برای ساعت 3 با تور رفتیم گشت جزیره که شامل دره ستاره ها و جزایر ناز و جنگل دریایی حرا بود که بخصوص آخریش فوق العاده بود....

عمر سفر کوتاهه و فردا باید برمیگشتیم.

باز اومدیم بندرعباس که  از تو راه آهن یه کیف خیلی خیلی شیک خریدم و خوشبختانه با یه جابه جایی با همون همسفرامون اتفاقی باز تو یه کوپه افتادیم و تا تهران گفتیم و خندیدیم و خوشحال از اینکه باز با همیم...

از راه اومدیم خونه مامان و سوغاتی دادیم و خریدامون رو نشون دادیم و بعد هم اومدیم خانه برای استراحت...

به همین سرعت به هفتم فروردین رسیدیم..

اولین روزیکه بعد از تعطیلات خونه بودیم یکی از برادرای محسن اومد خونمون عیددیدنی و عصرش هم ما خانه سارا و بعد هم به اتفاق خونه عموی محسن اینها و مامان مهین رفتیم.

فرداش من غذا پختم که بریم کرج کناررودخونه توچادری که تازه خریدیم بخوریم و بعد هم یه سر به دایی مهدی اینها بزنیم که ناگهانی راهی شمال شدیم با دایی اینها

از جاده چالوس رفتیم ورسیدیم ویلای خاله جون اینها و شب خوبی رو صبح کردیم و فردا هم دریا و پیاده روی و جوجه کباب خوشمزه و عصر هم رفتیم ویلای عمه مهری که اونها هم کلی تحویلمون گرفتن و شام اونجا بودیم و آخرشب بازبرگشتیم پیش خاله جون اینها ...

جمعه صبح بعد از خوردن صبحانه راهی تهران شدیم از هراز....نهارم اکبر جوجه خوردیم و حوالی 6 رسیدیم تهران

شنبه باز دیدوبازدید خونه خاله پری و عموی محسن و عمه صدیقه

و 13 بدر هم من آش رشته خوشمزه ای پزیدم خوردیم و به جای در دامان طبیعت رفتن رفتیم تئاتر بابا گلی به جمالت و 2 ساعت خندیدیم و شاد شدیم.

( به دلیل اذیت کردن های سایت های آپلود تا اطلاع ثانوی عکس نخواهم گذاشت)

با وجود اینکه عکسهای بسیار خوشگلی از سفرمون و ترانه دارم

 

/ 12 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان مريم گلي

سال نو مبارك سفر بخير خوش گذشت ترانه رو ببوس به ما هم سر بزن

مامان مريم گلي

سال نو مبارك سفر بخير خوش گذشت ترانه رو ببوس به ما هم سر بزن

سارا

همیشه شاد و سلامت باشید

سهیلا مامان درسا جون

وااااای خدای من چه نوروز پر خاطره و دید و بازدیدهای فراوونی داشتین ایشاالله همیشه ایام بهتون خوش بگذره و با شادکامی و امید سال خوبی را در پیش داشته باشین زودتر بدو بیا عکسای خانوم خوشگله رو میخوام ببینم منم عکسای نوروزی رو گذاشتما

آزاده مامان دیانا

چه سفر پرباری.همیشه به گشت و گذر عزیزم ولی سفرنامه با عکس یه چیز دیگه ست.با سایت ninifa.com هم امتحان کن.تا حالا اذیت نکرده[لبخند]

مامان پرنیان

انشالله همیشه تندرست و سلامت و لبتون پرخنده باشه[ماچ]

سهیلا مامان درسا جون

هی میام می بینم از عکسای خوشگل خانوم ما خبری نیست پاشو بیا تنبلی نکن عکسای نوروز رو بزار دیر میشه باید واسه نوروز سال دیگه بزاریا با پرشین گیگ آپلود کن اول عضو شو خیلی ساده بعد عکسا رو آپلود کن