پایان سال 92

سلام به دوستهای خوب و مهربون

خیلی وقته ننوشتم .نمیدونم چرا دیگه اون حسی که قبلا" برای نوشتن خاطراتم داشتم رو ندارم .شاید هم از کمبود وقت باشه و شاید هم از پریدن عکسها که هر بار با شوق فراوان و کلی وقت گذاشتن آپلود میکردم و به یک هفته نکشیده بود که میدیدم عکسها پریدن.... فکر کنم همه اینها دست به دست هم داده که حوصله آپ کردن نداشته باشم ولی همه چیز خوب و آرومه و زندگی خوب سه نفرمون در جریانه....

وبلاگهای همه دوستایی که لینک هستن رو میخونم و از خوندنشون لذت میبرم و گاهی هم کامنت میگذارم ولی بیشتر خاموشم ولی روزی نیست که جویای احوال دوستای خوب کنار وبلاگم نباشم.الان هم یه مختصری از سالی که گذشت مینویسم که یادم بمونه...

ترانه شمع 5 سالگیش رو هم امسال 16 آبان فوت کرد و به قول خودش الان رفته تو شیش سال ولی پنج سال و نیمشه...کلاس ارفش رو گذروند و 9 ماهی مشغول تمرین بلز و فلوت بود و الان هم 5 جلسه میشه که ارگ رو شروع کرده و ظاهرا خیلی علاقمنده ...

سالی که گذشت سال خیلی خوبی برای ما بود .از نظر کار و شرکت بگم که به عناوین مختلف بهم پاداش داده شد کاری که تو 10 سال قبلش حتی یک بار هم نشده بود و خیلی مزه میداد.... اتفاق دیگه ای که افتاد این بود که یه دست کلی به سر و گوش خونمون کشیدیم . نقاشی خوشگلی کردیم به همراه گلهای رز خوشگل روی دیوار پذیرایی.فرش خوشگل مدل ماهی خریدیم.سرویس خواب رو رنگ کردیم و روی میزهاش شیشه انداختیم.روشویی رو عوض کردیم و ازینایی که زیرش کمد داره گذاشتیم همینطورر سینک ظرفشویی رو عوض کردیم...دیگه پیراهن مبل خوشگل زرشکی رنگی خریدیم که با گلهای حال ست شد.پرده آشپزخونه و پرده اتاق خواب رو عوض کردیم .یه ملافه خیلی خیلی خوشگل برای تخت خریدیم و هر چیزی رو که خراب بود اعم از هود و فلاش تانک و ... رو درست کردیم و الان یه خونه خوشگل تمیز دارم و برای عید زیاد خونه تکونی ندارم...

اتفاق خوب دیگه آشنایی با دوستای کرمانشاهیمون بود که دو بار اونها ما رو دعوت کردن و یه عروسی خوب کردی و یه عاشورا تاسوعا به اونجا رفتیم و دو تا سفر خوب تو خاطرمون موند و دو بار هم اونها اومدن که از شوش گرفته تا دربند و همه جا رو با هم رفتیم گشتیم و خیلی خیلی بهمون خوش گذشت...

اتفاق خوب دیگه خرید یه سرویس طلای خوشگل بود که بعد از فروختن طلاهام سرخونه دوباره سرویس دار شدم البته به خوشگلی و سنگینی مال عروسیم نیست ولی بد هم نیست و النگوی پهنم رو هم عوض کردم و یه مدل جدیدشو گرفتم و دو تا انگشتر هم خریدم پاداشها خیلی بهم کمک کرد...

او اما اتفاق آخر و از همه مهمتر دعوت ما برای کربلاو نجف بود....

عید امسال که رفتیم مشهد خیلی از امام رضا خوستم که کربلای ما رو امضا کنه از محرم هم خیلی دلم میخواست برم تا اینکه تصمیم قطعی گرفتیم که اگه خدا بخواد برای عید بریم .حوالی آذر برای گرفتن پاسپورت اقدام کردیم و منتظر شدیم تا ثبت نام آغاز بشه.روزیکه نتایج اعلام شد الویت ما 5 شد و الویت های 1تا 4 از صبح یکشنبه میتونستند ثبت نامشون رو قطعی کنند و من از یک ظهر .مطمئن بودم عید به ما نمیرسه و با چند تا آژانس هم صحبت کردم اونها هم گفتن عید نمیتونی بری چون همه کاروانها همون صبح پرمیشه....از طرفی یه سری تور بود که مال سازمان حج نیست و میگن مال جهانگردیه اونها تو عید جا داشتن که یا قیمتشون خیلی بالاتر از سازمان حج بود و یا اگه یه سر زمینی میرفتی یه سر هوایی حدود 150 تومن باز از سازمان حج بالاتر بود.من که حاضربودم هر کدوم شد برم ولی محسن گفت اگه عید جانداد برای تعطیلات خرداد بگیر چون هر سال ما برای 14.15 خرداد هم یه سفری میریم ....البته خرداد اوج کار منه تو شرکت و خودم دلم راضی نمیشه اون زمان رو مرخصی بگیرم .به هر حال ساعت یک شد و من وارد سایت شدم و دیدم تا 12 فروردین همه کاروانها پر شده و از 13 به بعد هست و 13 هم اولا اینکه باز هفته بعد تعطیلات باید نمیومدم سر کار.دوم اینکه به روضه ایام فاطمیه که خونه خاله جون بود نمیرسیدم و سوم اینکه مامان اینها تو اون تاریخ مکه هستن و نه رفتنم بودن و نه برگشتنم...این بودکه تصمیم گرفتم 9 خرداد بریم که دو تا جمعه بهش میخوره و تعطیلی 14.15 خرداد و فقط چهار روز باید مرخصی بگیرم....جریان رو برای مدیرعامل هم شرح دادم که من همه تلاشم این بود که تو عید برم و نشد و ....

امروز هم رفتم اون دفتری که اسممون رو ثبت کرده بودم و گفت باید پول رو همین الان بریزین و گفت چون برای عید اکثر سفر ها رو زمینی گذاشته بودن همه هجوم آوردن به همین تاریخی که شما انتخاب کردین و هوایی هست و ....

لحظه ای که پول رو ریختم و فیش ها رو دادم به دفتر زیارتی و برگشتم سمت شرکت یه بار دیگه تاریخمون رو چک کردم و دیدیم ایام سفرمون مصادف هست با تولد امام حسین تولد حضرت عباس و تولد حضرت سجاد.....

خیلی خیلی خوشحالم برای این سفر معنوی که در پیش دارم و مطمئن هستم کاروانهای عید پربود تا من در ایام بهتری کربلا باشم.....

سه ماه آینده ماههای خوبی در انتظارمونه فروردین که عید نوروز و تعطیلی و ... هست .اردیبهشت عروسی پسرخاله ام قاسم هست که خیلی خیلی برای ما مهمه و سالها بود که آرزوش رو داشتیم و خرداد که سفر به عتبات عالیات....

از همین الان فررسیدن سال 1393 رو به همه دوستهای خوب و مهربون تبریک میگم.

خدانگهدار

/ 6 نظر / 36 بازدید
صحرا،مثل هيچکس

باران عزيزم خوشحالم که سال خوبي داشتي . خوشحالم که شما هم عازم سفر کربلا هستيد.[قلب]

بهی

سلام مسافرکانادا هستم با تعدادی لباس نوزاد و بچگانه خوشحال میشم سر بزنید به سایت https://sites.google.com/site/babyclothsusa/

مامان پرنیان

چند روز ديگه بهار مياد و همه‌چيز رو تازه مي‌كنه، سال رو، ماه رو، روزها رو، هوا رو، طبيعت رو، ولي فقط يك چيز كهنه ميشه كه به همه اون تاز‌گي مي‌ارزه، «دوستيمون»[قلب]

آزاده

سلام دوست عزیزم. خوشحالم بازم مینویسی. دخملت ماشالله بزرگ شده ها. خیرشو ببینی. ان شالله سال خوبی رو شروع کرده باشی. التماس دعا تو سفر زیارتتیون. خوشحالم که خوب و سلامت هستین. دختری رو ببوس.

مهدی

ان شاء الله سال خوب و پر برکتی باشه.

مامان پرنیان

ای زن، ای الطاف دستِ حضرتِ پروردگار ای تو بهتر از همه هستی، به صد ره آشکار خنده ات چون روشنایِ صبحِ هستی، پر ضیا خنده ات چون دامنِ عرش خدا، مهدِ صفا روزت مبارک[گل]