الموت

چهارشنبه بود و نیمه شعبان ...

با محسن حرکت کردیم به سمت الموت . البته صبح زود نه. حدود 11 بود . رفتیم تا رسیدیم به الموت منم یه نقشه داشتم که از روش مسیر را می رفتیم . شب اونجا چادر گرفتیم و توش خوابیدیم . شام هم جوجه و ماهی خوردیم و حساب خوش گذشت. فردا که 5شنبه بود رفتیم سمت کارخانه. اونجا عباس زاده و رجبی من رو کلی تحویل گرفتند. محسن میگفت فکر کردن احمدی نژاد اومده. همه کارخونه رو به من نشان دادن و برام توضیح دادن و کلی هم از محصولات کارخانه دادن اوردم.

نهار رفتیم قزوین قیمه نساء خوردیم . چقدر خوشمزه بود . غروب به سمت تهران حرکت کردیم.

/ 1 نظر / 6 بازدید
s_g

سلام وبلاگت خيلي خوبه به ماهم سر بزن نظرت رو در مورد تبادل لينك بگو