ترانه به سینما میرود

 

سلام ..

روزها میگذره معمولی و عادی و جلو میریم تا زودتر به عید نزدیک بشیم..

اتفاق جدید این هفته بردن ترانه به سینما بود.سارا پیشنهاد داد که بچه ها رو ببریم سینما.اتفاقا ترانه هم از دیروزش گیر داده بود که بریم سینما .بردیمشون فیلم تپلی قشنگ بود البته برای بچه ها و خیلی بهشون خوش گذشت...دیروز هم که صبح تا عصر خونه بودیم و عصر باز با هم با سارا اینها رفتیم هایپر استار و چرخی زدیم و برگشتیم.

 خبر دیگه اینکه درخت کریسمسمون رو دوباره تزیین کردم و خیلی قشنگ شد.از بعد از راه افتادن ترانه و شیطنتهاش دیگه درخت کم کم داغون شد هر روز یکی از آویزهاشو میکند و باهاش بازی میکرد تا اینکه درخت لخت لخت شد.امسال تصمیم گرفتم باز درخت رو خوشگلش کنم .رفتم میرزای شیرازی و کلی گوی های قرمز و طلایی و نخلهای طلایی و زنگوله های قرمز خریدم با یه ریسه لامپ که روش و خاموش میشه و درخت رو خیلی خوشگل کرده.یه کله بابانوئل هم خریدم آویزون کردم که دایم داره برای ترانه کادوهای خوشگل میگذاره زیر درخت و ترانه کلی خوشحال میشه( تا محسن براش خوراکی یا کتاب یا چیز دیگه ای میخره میگه بگذار زیر درخت و ترانه وقتی میبینه اونچنان خوشحال میشه که حد و حساب نداره ) البته برای هر کار خوبی که بکنه تشویقش اینه که بابانوئل براش جایزه بگذاره....

ماه محرم هم که آمد و داره میره جلو...چند شبی هیئت رفتیم و عزاداری کردیم.عجیب دلم میخواد برم کربلا و نجف...تا حالا نشده بریم.امسال هم با توجه به شرایطی که داریم فکر نمیکنم قسمت بشه..خواهرم الان نجفه ازش خواستم که به حضرت علی و امام حسین بگه که هرچه زودتر من و محسن رو هم بطلند...

هفته پیش باز نگرانی ها در مورد پای محسن بالا رفت.جمعه اش ما خونه مامان مهین بودیم.چون اینها دیر به دیر پای محسن رو میبینن حس میکنن هر بار بدتر از دفعه قبل شده ... برادر محسن هم زنگ زد که ببرینش باز دکتر و روز سه شنبه به زور بردمش آزمایش پی تی داد و غروب هم رفتیم درب محل کارش تا سوارش کنیم و ببیریمش دکتر که دکتر دید و خداروشکر گفت همه چیز خوبه و رنگ پاش دیگه همینجوری میمونه ولی جای نگرانی نیست.

دیگه خبر خاصی نیست ....

خدانگهدار

 

/ 2 نظر / 13 بازدید
آزاده مامان دیانا

میتونم تصور کنم ترانه جون چقدر خوشحال میشه وقتی بابا نویل براش هدیه میاره[ماچ]خدا رو شکر که اوضاع سلامتی همسرت روبراهه[لبخند]

زهرا مامان مهلا

باران جون نگرانمون کردی. مگه آقا محسن اتفاقی براشون افتاده خدایی نکرده؟[نگران] کاش یه چند تا عکس از گل دخملی هم میذاشتی. دلمون براش تنگیده[چشمک]