مهمانی من

سلام بر دوستهای خوب و مهربون .

امیدوارم اخرهفته خوبی رو پشت سر گذاشته باشید.

ما هم بد نبودیم . هفته ای که گذشت بخاطر تعطیلی که وسطش بود به سرعت برق و باد گذشت . نیمه شعبان خونه بودیم .عصرش ترانه رو بردیم بیرون یک کمی چراغونی ها رو دید و هرچی مامان اصرار کرد اونجا نرفتیم . بقیه کارهامو ( خرده کاریها رو ) انجام دادم و خونه تمیز تمیز شد.

۵شنبه که از شرکت برگشتیم کارهامو شروع کردم . ژله رنگین کمان را مرحله به مرحله درست کردم و سوپ قارچ را آماده کردم . بخاطر محسن که سوپ زیاد دوست نداره آش ماست را هم درست کردم که هم برای شاممون باشه و هم برای فردا یه ظرف آماده کردم. سالاد ماکارانی درست کردم البته با تن ماهی که خیلی خوشمزه تر از کالباسه . کیک ساندویچی هم با نان تست و کالباس و خیارشور درست کردم . ته چین هم مرغش رو پختم که فردا فقط آماده کردنش موند .  غذای اصلی هم که پلو ماهی بود که صبح باید می پختم.

اونروز تا عصر کارها رو انجام دادم . محسن که اومد رفتیم دندانپزشکی . یکی از دندونهام باید عصب کشی بشه و اون یکی نزدیک به عصب رسیده . دومی رو فعلا شروع کردیم یه مرحله اش انجام شد و بقیه اش مونده برای سه شنبه . بعد هم که باید اون اولی رو عصب کشی کنم. از دندانپزشکی خیلی بدم میاد. مخصوصا اینکه دکتر عجله داشت بره و هنوز دندونم سر نشده کارش رو شروع کرد که خیلی دردم میامد . بعد که اومدیم بیرون تا ساعتها زبانم سر بود و هیچ حسی نداشتم . از دکتر که اومدیم بیرون ترانه فقط دلش میخواست راه بره و دوست نداشت سوار ماشین شیم. ما هم به دنبالش و خیابان پیروزی را راه میامدیم ترانه جلو و ما هم از پشت میامدیم ( نمیدونم به کجا چنین شتابان میرفت ) . معجون خوشمزه ای خوردیم که من به دلیل سری دهان به جای یخی داغی رو حس میکردم و بالاخره با هزارتا گول زدن و وعده اینکه بریم خونه هندونه بخوریم ترانه خانم دست از راهپیمایی برداشت و سوار شد.

اونقدر خوابم میامد و خسته بودم که یکسره رفتم تو رختخواب. ( ساعت حوالی ١١ بود ) . صبح جمعه ساعت ٩ بیدار شدم و شروع کردم ماهی سرخ کردن و میوه شستن و ته چین رو هم گذاشتم بپزه . برنج رو هم گذاشتم تو پلوبز . خودمم دوش گرفتم و اماده .مهمونها یکی پس از دیگری اومدن. اول مامان با مینا و کیمیا اومدن. بعد بابا اومد . بعد هم مریم و بعدش هم لیلی اینها اومدن.

نهار را که در زیر میبینید و حاصل تلاش ٢ روزه من بود ، نوش جان کردیم :

 

بعد از نهار بچه ها مشغول بازی شدن . محسن هم قلیونی چاقید برای مردها و ما ها هم به صحبت گذراندیم و حوالی ساعت ۵ اعلام کردیم که در ماه تولد مامان به سر میبریم و چون روز تولد در ماه رمضان است امروز برای مامان تولد میگیریم .

مامان هم جاخورده بود چون اصلا فکرش رو هم نمیکرد . کادوهامون رو دادیم . من سکه پارسیان دادم. لیلا کرم پودر . مریم ظروف آشپزخونه . مینا رم موبایل و بابا ٢ تا تراول ۵٠ تومانی و فشفشه در کردیم و بچه ها کمی رقصیدن و خوش گذشت

کیک مامان جون :

این هم ترانه خوشگل من . قبل از اینکه مهمانها بیان  و کیک با فشفشه

بعد از کیک خوردن مامان که خیلی خوشحال شده بود از همه تشکر کرد مریم اینها که زود رفتن . من و لیلی هم نشتیم به صحبت و مامان هم به پاس زحمتهای من رفته بود تو اشپزخونه و داشت همه کارها رو انجام میداد و بیرون نمیامد. ....

از اونجائیکه همیشه همه برنامه ها به هم میافته سارا ( خواهرمحسن ) برای بچه اش تولد گرفته بود و شب اونجا دعوت بودیم ( البته خونه مامان محسن ) و حالا هی زنگ میزدن که بیاین میخواهیم کیک ببریم .محسن هم میگفت اصلا حوصله نداره بریم و به من میگفت مامانت اینها رو نگه دار و به اونها بگیم مهمونامون نرفتن و نریم . ولی من راضیش کردم که بده و باید بریم و بالاخره راضی شد و سوار گاری شد و رفتیم اونجا.

البته بماند که ترانه نمیذاشت مامان بره و مامان را ما بردیم تا کمی بیشتر پیش ترانه بمونه . اونجا رسیدیم ساعت حوالی ٨ بود . باز کیکی بود و اهنگی و شام هم طبق معمول همیشه کباب.

شام رو که خوردیم سریع برگشتیم چون ترانه خیلی خسته بود . برای آیدین هم همه موتور و ماشین و اسکوتر اورده بودن و ما هم یک سکه پارسیان

امیدوارم همه جمع شدنهای دور هم به شادی و خوشی باشه

به امید دیدار. خدانگهدار

/ 14 نظر / 54 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان محمد ابراهیم

سلام باران عزیزم واقعا سفره قشنگی انداختی با 2 روز کار خدا قوت[قلب] همیشه شادی و مهمونی و تولد...[قلب][ماچ] بنظر من هم بعد از 3 سالگی بره مهد بهتره. منم اگر مجبور نبودم همین کارو میکردم

پروانه

باران عزیزم می شه عکست ها تک تک بزاری آخه تا عمیق می شم عکس بعدی میاد

آزاده

سلام باران جان . ایشالله همیشه خوش باشین خدا مامان رو هم براتون نگه داره ایشالله 120 ساله باشن. دخترت هم ماشالله انگار هفته به هفته بزرگ میشهو ناز ... از طرف من ببوسش

مامان اشکان

سلام خانمی خوبی عزیزم دختر گلت چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منطقه ای که دیدین جاده قدیم بین بابل و آمل اسم منطقه اش هم دابو دشته[بغل]

لیلا

سلام من عکس ناهارو نمی بینم[ناراحت]

دکتر باران

سلام باران جوونم خوبی خوشی؟؟؟ من با دیدن غذاهایی که درست می کنی کف می کنم چون خیلی با سلیقه و قشنگن[لبخند] ای ول چه باحال خیابون پیروزی بودین؟؟ اخه مامان بزرگا من دوتاشون اونجان یکیشون 21 متری دهقان یکیشونم مقداد می شناسی؟؟ ترانه جوونم از طرف من ببوس خوشگلو که شتابان می خواسته راه بره[ماچ]

نازنین مامان امیرعلی

سلام بارانم جون پس ترانه توی یه شب حسابی ذوق کرده 2تا تولد و 2 تا کیک خوش به حال ترانه جون ببوسش عزیز خاله رو راستی خواستم بدونم تن ماهی طعم ماکارانی و خرراب نکرد خیلی غذاهات اشتها آور بود [ماچ]

مامان ستایش

__________▓▒▒▓ ______▓▒▓_▓▒▒▓_▓▒▓ _____▓▒░▒▓__▓__▓░▒▓ _____▓▒▒▓_▓▓_▓▓_▓▒░▓ ___▓▒░▒▓_▓░▒▓_▓▓_▓▒▓ ___▓▓___▓▒░▒▓_▓▓_▓▒▒▓ ___▓_▓_▓▒▒▓_▓▒▒▓_▓▒▓ __▓__▓▒▓_▓▓__▓▒▒▓_▓▒▓ _▓▒▓_▓░▒▓__▒▓_▓▒▓_▓▓ ▓▒▒▓_▓▒░░░░▒▓_▓▓_▓▒░▒▓ ▓▒░▒▓_▓▒░░░▒▓_▓_▓▒░░▒▓ ▓▒░▒▓_▓▒░░░░▒▓_▓▒░░▒▓ _▓▒▒▓___▓▒░▒▓_▓▒░░░░▒▓ __▓▓_▓▒▓______▓▒░░░▒▓ _____▓▒░░░░▒▓_▒▓░░▒▓ ____▓▒░░░░░░▒▓█▓▒░▒▓ ____▓▒░░░░░░▒▓█_▓▒▓ _____▓▒▓_▓▒░▒▓█ _________▓▒▒▓_█ __________▓▒▓_█ _______________█ _████_________█ __█████_______█ ___████________█ ____█████______█ _________█______█ _____███_█_█__█ ____█████__█_█ ___██████___█_ ____████____█__

آزاده مامان دیانا

ایشالله همیشه به شادی دور هم جمع شین. باز من اومدم و چشمم به این غذاهای هوس انگیزت افتاد و گشنه ام شد[خوشمزه]