خانه مامان جون. جمعه خوب

این هفته خیلی خیلی خوش گذشت.

بعد از مدتها همه خونه مامان جمع شدیم و نهاری خوردیم و کلی گفتیم و خندیدیم و عصر هم مردها قلیون کشیدند و شام هم باز موندیم و آخرشب شارژشارژ برگشتیم خونمون.

محسن هم الان که داشت باهام حرف میزد گفت دیروز خیلی خوش گذشت. و من هم خوشحال شدم که بهش خوش گذشته . مامان خورش قیمه بادنجان درست کرده بود با یه  زرشک پلو با مرغ خیلی خوشمزه . بعد از تولد مینا که رفتیم هانی دیگه نشده بود بیایم اینجا ( همه با همه ) و برای همین خیلی حال داد. شاید هفته بعد هم دسته جمعی بریم شمال ویلای لیلی اینها و هفته بعدش هم من به مناسبت تولد مامان میخوام نهار دعوت کنم ( هیچکس نمیدونه البته مناسبتش رو . شما هم به کسی نگید ) ....

 

این هم عکس ترانه اولش که داشتیم میرفتیم

و این هم آخرش که داشتیم برمیگشتیم . لباسهای خوابش رو پوشیده و آماده برای خوابیدن( چون ممکن بود تو ماشین خوابش ببره )

از دعای خیر شما عزیزان و به کمک دوادکترهایی که کردیم و هندوانه ها و خاکشیرهایی که محسن خورد الرژی برطرف شد و دیگه از خارش خبری نیست . جوشهای قرمز هم کم کم دارن محو میشن... خدارو شکر

سه شنبه قرار بود مامان محسن با سارا بیان دیدن محسن . من هم کارامو کردم و منتظرشون بودم که بیان مامانش زنگ زد که من یه کمی حالم بده و نمیتونم از پله ها بیام بالا و ممکنه اگه بیام بدتر شم . به همین خاطر نیامدن. همون شب فشارشون میره بالا و کار به بیمارستان میکشه و البته ما در خواب ناز به سر میبردیم . چهارشنبه که متوجه این جریان شدیم غروب یه سر رفتیم خونه سارا مامانش رو دیدیم که الحمدالله رفع خطر شده بود. محسن هم یه تعارفکی کرد که خونه ما هم بیاین . تو راه برگشت محسن گفت دلم میخواست بگم مامانم اینا فردا بیان خونمون ولی گفتم تو سختت میشه ( منم گفتم اخه مامانت گفت که از پله سختشه )

به هرحال پنجشنبه که طبق معمول با ترانه برگشتیم خونه و من شروع کردم به نظافت و تمیزکاری . و برای شام هم 2 مورد بود که دلم میخواست هر دو رو درست کنم . یکی ته چین و دیگری سوفله مرغ و قارچ ( از اونایی که آخرش تو خامه میزنیم ) .از اونجاییکه خودم رژیمم و محسن هم کم غذا میدونستم که اگه هر دو رو درست کنم میمونه فردا هم که نبودیم .. ولی ناخوداگاه دستم شروع به کار کرد و جفتش رو درستیدم آخه میترسیدم قارچم یا خامه ام تا شنبه خراب شه و ته چین رو هم که دیگه مایعش رو آماده کرده بودم و در همین حین یاد حرف دیشب محسن افتادم و گفتم حالا که من اینها رو درست کردم بگذار یه خوش خدمتی بکنم تا محسن خوشحال شه .

به سارا زنگ زدم و گفتم من یه کمی ته چین درست کردم ( چون کلا غذاهای منو خیلی دوست دارن ) گفتم اگه میتونید از پله ها بالا بیاین تشریف بیارین و اونها هم با خوشحال قبول کردن با این شرط که غذای دیگه ای درست نکنم.

باز من گفتم شاید کم باشه غذام یک کمی هم ماکارانی ابکش کردم و مواد آماده داشتم اون رو هم ریختم روش . آمدن و چند ساعتی بودن و محسن هم عکسهامون رو که تو لپ تاب بود بهشون نشون داد و......

شب خوبی بود.

عکس سفره شاممون ( البته زیاد قشنگ نشده بود )

سارا میگفت مامانم وقتی گفتی ته چین درست کردین گفته وای ته چین های پریسا خانوم . ازش نمیشه گذشت و .....

بای . به امید دیدار

پ. راستی به دوست خوب من آرشام هم سر بزنید.( وبلاگش خیلی باحاله )

/ 25 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپیده عمه آریانا

جیگر این دخملی ناز و عسلی رو برم من. سبز و برقرار باشید.[گل] ترانه جونم رو ببوسید.[گل][ماچ][بغل][قلب]

آزاده

ایشالله همیشه خوش باشین باران جون .... الهی شکر اقا محسن هم که خوب شدن . مریضی خیلی بده .

سحر

سلوم سلوووووم. چطوری مامان جونی ترانه جونی خوبه؟؟؟ به به چه غذاهای خوشمل و خوشمزه ای. عوض منم می خوردین دیگه [خوشمزه][زبان][ماچ][ماچ]

آریا

سلام خانم باران اول تعریف از وبلاگ زیباتون دوم دعوت به وبلاگم سوم خواهش برای نظر دادن و تبادل لینک چهارم با کمال معذرت من لینک شما رو قرار بدم؟ منتظر پاسخ های شما بی صبرانه هستم ممنون.

saeedeh

salam khoshhalam ke beheton khosh gozashte rasty saytamo avaz kardam va ba ejazat adress sayte dokhtareto to adresse dostaye pesaram gozashtam age dost dashty biya bebin va to nazar sanjy esme pesare ma sherkat kon[ماچ]

منصور ط

سلام اپیدم زود بیا [عجله][عجله][عجله]

زهرا _ مامان مریم گلی

سلام خانوم گل خوشگل و مهربون....همین الان اومدم خونه منتظر مریمم تا بستیشو بخوره بریم حموم با هم.... گفتم یه سرچی تو گوگل بکنم اسمتونو زدم و بالاخره وبلاگتونو پیدا کردم.....حدسم درست بود شما با اون یکی مریم گلی دوستی... امروزم سعادت بزرگی نصیبم شد که باهات آشنا بشم....ببوس اون ترانه ی خوشگل منو