محسن

سه شنبه 4 بهمن بود و

من با ارشیا کلاس داشتم که زنگ موبایلم به صدا درامد و پشت خط یه صدای اشنا بود. گفت من محسنم و میخوام یه بار دیگه ببینمت.

و من با اجازه مامانم یه بار دیگه دیدمش و دیدن همانا و دوباره دل دادن و قلوه گرفتن همان. با هم رفتیم خانه مامان مهینش که البته با اعتراض مامان و بابا مواجه شدم و محسن هم اومد درب خانه ما.

اونشب بابا با من دعوا کرد که چرا دوباره قرار گذاشتم و اگه منو میخوان باید بیان خواستگاری....قلبسبز

/ 0 نظر / 6 بازدید