کرج . خانه دایی مهدی

 

 

امسال بر خلاف هر سال که ١٣ بدر را کرج سپری میکردیم به خاطر اینکه همه از سفر آبادان برگشته بودیم و روزهای زیادی رو با هم بودیم و هم بخاطر اینکه ١٣ بدر جاده خیلی شلوغ بود و هم رفت و هم برگشت خسته می شدیم تصمیم گرفتیم یکی دو هفته دیرتر بریم کرج.

جمعه ای که گذشت که آخرین جمعه فروردین بود رفتیم . مامان و خاله پری اینا از دیشبش رفتن.

ما ۵ شنبه شب خونه مامان مهین بودیم که خیلی خوش گذشت. شب آمدیم و خواب خوشی کردیم و جمعه صبح من و محسن آماده رفتن بودیم و برخلاف ما ترانه بیدار نمیشد. همیشه ترانه جمعه صبح زود بیدار میشه و نمیذاره ما بخوابیم و امروز برعکس تا ٢٠ دقیقه به ١١ خواب بود و بالاخره بیدار شد.

جاده خلوت خلوت نبود ولی خوب بود . هوا بهاری و دل انگیز بود. ١ بود که ما رسیدیم و کم کم همه اومدن . نهار سوپ خوشمزه ای خوردیم با باقالی پلو و بعد از نهار هم با دخترا ( البته الان دیگه همه زن شدیم ) لیلا و فرح و مریم و فاطمه و سمیه نشستیم و حرفهای دخترونه زدیم و کلی خندیدیم.

عصرش هم رفتیم لب رودخونه و کلی تو ددر بودیم که ترانه خیلی حال کرد.

غروب کاهو و سکنجبین خوردیم و بعد از گرفتن عکس دسته جمعی همه به سمت تهران حرکت کردیم

آخر هفته خیلی خوبی بود.لبخند

 

 

 

 

 

/ 1 نظر / 17 بازدید
احسان

به نظر تو صاحب این عکس چه ویژگی هایی داره اخلاق- دوستی- روابط اجتماعی- مذهبی- سیاسی- و هرچیزی که به ذهنت برسه!