تولد 3 سالگی ترانه جون( عکسها اضافه شد)

 " نمیدونید ترانه تو روز تولدش چه جیگری شده بود.کلی عکس ازش گرفتم و یکی از دیگری خوشگلتر.دو روز هم پست گذاشتنم رو به تاخیر انداختم که بتونم یه پست خیلی خیلی خوشگل بگذارم ولی نشد که نشد.دو هفته پیش فلش ام سوخت .تو شرکت ای دی اس ال دارم که میتونم سریع آپلود کنم و عکس بگذارم . خونه لپ تاب دارم ولی با اینترنت کم سرعت اصلا نشد که نشد. رفتم یه رم ریدر خریدم اوردم اینجا عکس بگذارم دیدم باز نمیکنه فکر کردم رم ریدر ایراد داره .رفتم یه فلش دیگه خریدم با یه رم ریدر دیگه . از خانه هرچه سعی کردم عکسها را میل کنم که امروز از این کامپیوتر بازش کنم نشد یعنی اینترنت اصلا کار نکرد.اینجا هم که اومدم باز نه رم ریدر رو باز میکنه و نه فلش که پر عکسه.فهمیدم کامپیوتر اینجا مشکل پیدا کرده .فعلا هم نمیتونم درخواست بدمم این رو برام درست کنن چون میگن ما اصلا فلش استفاده نمیکنیم .خیلی حالم گرفته شد.خیلی دوست داشتم عکسهای خوشگل ترانه رو ببینید که نشد.حالا اگه درست شد بعدا اضافه خواهم کرد....."

مثل برق و باد گذشت.

انگار همین دیروز بود که خبر بارداریم رو به همه میدادم و منتظر بودم ببینم بچه دختره یا پسر ... و بعد 4ماه و نیم فهمیدم که کوچولوی نازی که تو رحمم در حال رشد کردنه دختره و اسمش رو گذاشتیم ترانه و روز 16 آبان سال 87 همراه محسن و مامان و مامان محسن رفتیم بیمارستان و دختر کوچولومو دیدم.

چقدر ناز و دوست داشتنی بود .

یکسال اول که خیلی سخت گذشت همه اش گریه و خودم هم عادت نداشتم به بچه داری و همه ارزوم این بود که زودتر ترانه عاقل بشه و واسه خودش خانمی بشه ...

تولد یکسالگلیش رو توی رستوران پوریای ولی گرفتیم. هم خواهر برادرهای محسن و هم خواهرهای خودم با مامان اینها که خیلی خوش گذشت البته ترانه زیاد متوجه نبود که تولدشه...

تولد دو سالگیش رو تو خونه خودمون گرفتیم . خواهرهام بودن با مامان و بابا و خاله هام و شوهراشون با دایی ها و همسراشون.خیلی خوب بود یه میز رنگارنگ هم چیدم و ....

امسال تصمیم داشتم زنونه بگیرم و خیلی ها رو دعوت کنم که چون مامان محسن شهریور ماه فوت کرد و همان روزها براش یه انعام گرفتم و همه خانمهای فامیل رو دعوت کردم دیگه دیدم ممکنه جالب نباشه برای همین تو مهد کودک تولد گرفتیم

ترانه سر از پا نمیشناخت و اینقدر خوشحال بود که حد و حساب نداشت.

من و محسن براش یه عروسکی که تو روروئک سواره و کنترل داره خریدیم که عاشقش شده و صبح تا شب باهاش بازی میکنه.دختر ترانه با یه فشار کنترل به چپ میره و میگه بابا با یه دکمه دیگه به راست میره و میگه ماما.با دو تا دکمه دیگه هم جلو میاد و میخنده و عقب میره و گریه میکنه .البته روروئکش این کارها رو میکنه و عروسک هم که داخلشه ...

بابا و مامان یه پالتو خیلی شیک براش خریدن که آخرشه

خاله جون لیلاش یه بلوز خیلی خوشگل با یه جوراب شلواری و خاله جون مریم یه شال و کلاه با یه کیف کولی.

عمه سارا یه کاسکه که با اسبش حرکت میکنه و خیلی خوشگله

تو مهد هم همه دوستهاش براش کادوهای کوچولو اورده بودن از مداد نقاش و دفتر و کتاب گرفته تا عروسک و سی دی و تراش رومیزی و لاک و دستکش و ....

خیلی به ترانه خوش گذشت بخصوص اینکه من هم اونروز رو مرخصی گرفتم و پیشش بودم و میگه مامان بازم برام تولد بگیر....

اینقدر تو روز تولدش شاد و سر حال بود که حد نداشت .فیلمش هست اگه خواستید تشریف بیارید منزل ببینید.......

خبر دیگه اینکه بعد از چهلم مادرشوهر رفتم آرایشگاه و موهامو شرابی کردم و کوتاه کردم و همه بخصوص محسن خیلی خوشش اومد و گفت دیگه همیشه این رنگی کن و منم گفتم باشه .حالا هر وقت رنگش بره باز باید برم رنگ کنم.

یه خبر دیگه اینکه یه تلویزیون ال ای دی با سینما خانگی خریدیم با یه میز تلویزیون جدید و خونمون خیلی خوشگل شده و عاشق تلویزیون دیدن شدم ..هرشب این سریال از یاد رفته رو میبینم و ....

خبر دیگه اینه که تصمیم گرفتم چشمم رو عمل کنم .آخه دیگه تقریبا دارم کور میشم و دور رو اصلا نمیبینم .من هم که اگه بخوام یه کاری رو انجام بدم دیگه میزام پشتش...اول رفتم بیمارستان تامین اجتماعی ببینم میشه اقلا ما هم از بیمه مون استفاده کنیم دکتر معاینه کرد و نمره یکی از چشمام 1.25 و اون یکی 1.75 و گفتن اگه 4 به بالا باشه میشه از بیمه استفاده کنی یا بیمه تکمیلی داشته باشی در غیر اینصورت نمیشه...

خلاصه قید بیمه رو زدم و از چند جا قیمت گرفتم که نهایتا قرار شد دکتر سازنده عملم کنه همین پنجشنبه...احتمالا چند روزی بعدش هم باید استراحت کنم تو خونه

و آخرین خبر اینکه برای اولین بار در طول زندگی زناشویی تصمیم دارم محسن رو تنها بگذارم و چند روزی با مامان اینها برم آبادان خانه دایی حسین...

حالا میام تعریف میکنم براتون...

مامان هم برای 3 آذر یه مراسم برای پدرش گرفته سال پنجم فکر میکنم باشه که برای اونروز هم خیلی منتظرم که برسه و همه فامیل رو ببینم.

ودیگه اینکه ...همیشه خوب و خوش باشید.

دعا کنید مشکل عکس گذاشتنم حل بشه

بای

/ 18 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سهیلا مامان درسا جون

باران جون اینقده خبرای متنوع اینجا گذاشتی نمیدونم از کدومش بگم اولا تولد ترانه خوشگلم مبارک باشه الهی که 120 سالگیش و جشن بگیری الهی که سایه تون همیشه بالای سر دختر قشنگتون باشه خدا مادر شوهرت رو رحمت کنه روحشون شاد نمره چشمت که زیاد نیست چرا میخوای عمل کنی ؟ بهرحال اگه واقعا واجبه و عمل کردی ایشاالله هر چه زودتر خوب خوب میشی و دوباره میای پیشمون تند تند مینویسی مسافرت با مامان اینا هم خیلی خیلی خوش بگذره زودتر برگرد و عکسای تولد ترانه جونم و بزار که بیصبرانه منتظریم [ماچ][ماچ]

زهرا مامان مهلا

بالاخره بعد از چندین بار سر زدن و دست خالی برگشتن .... موفق شدیم عکسهای ترانه خوشگله رو که تو تولدش انداخته ببینیم. واقعا که ترانه جون اون روز به گفته مامانی جیگر شده بود. از دور می بوسمش. به ما هم سر بزنید.[ماچ][قلب]

مريم

الهي خاله فداي اون عكسهاي زشتت بشه

مريم

[قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

مريم

[زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان]

مريم

تپل تپل جان تپل[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

مريم

تپل تپل جان تپل[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

سهیلا مامان درسا جون

ای جان اون روز عکسا همه شون برام باز نشده بود الان دوباره دیدمشون چقدر ماه شده این دخمل قشنگ ما بازم تولدش و تبریک میگم الهی که خوشبخت و شاد باشه همیشه راستی چشمت و عمل کردی ؟ بیا ببینمت حالت چطوره ؟ مسافرت رفتی ؟ مامانت و دیدی ؟ خوش گذشت ؟ برگشتی یا نه ؟