شب بیداریها

ترانه هرشب ...

تا صبح بیدار بود . من پدرم در میامد. محسن مجبور بود بخوابه که صبح بتونه بره سرکار. من تا ٧ صبح ترانه فقط و فقط نق میزد.

٧ میخوابید تا ١١ صبح و دوباره نق تا شب.

افسرده بودم و چاق و ...

روزهای بدی بود

/ 0 نظر / 14 بازدید