سفر به ترکیه

١ فرودین 87 ...

۵ شنبه بود. ما اومدیم خانه مامان جان ماشین رو گذاشتیم و حرکت به سوی ترمینا غرب.

بابا طفلک ما برد تا ترمینال . هرچه زنگ زدیم آژانس ماشین نداشتن اخه.

ساعت 2 حرکت کردیم . تو اتوبوس من راحت بودم. همش می خوردیم . فیلم میدیدیم . گاهی هم بزن و برقص میکردن.

حدود ساعت 4 صبح رسیدیم مرز بازرگان و 7 صبح اونور مرز بودیم تو خاک ترکیه.

دیگه همه روسریها و مانتو ها را دراورده بودند و بزن و برقص علنی تر بود.

شنبه صبح ساعت 7 رسیدیم استانبول. همه خواب بودن و محسن هم که کاملا روی من پهن بود . تنها نوای اهنگی از فیلم سنتوری به گوش من میرسید " رفیق من سنگ صبور دردام.به دیدنم بیا که خیلی تنهام.کسی نمیفهمه چه حالی دارم.چه دنیای روبه زوالی دارم.دلگیرم و دلزده از خیلیها. خیلی دلم گرفته از خیلیها....

حالم خیلی بده. اشوب . هوای داخل اتوبوسم گرمه. محسن هم که خوابه. نمیدونم حامله ام یا نه . اگه نیستم پس چرا اینقدر حالم بده. اگه هم حامله ام پس چرا سونوگرافی نشون نداد...

بالاخره رسدیم یشیل پارک. اونروز برای خودمون کلی گشتیم . هتلمون تو یه خیابانی واقع شده بود مثل ولیعصر خودمون. از در که میامدی بیرون . پر بود از فروشگاههای شیک و مدرن.

کلی گشتیم.مانکن هاشون خیلی خوشگل بودن.شام کباب ترکی خوردیم.

شب خیلی خوبی بود.

فردا ما را بردن سوار کشتی شدیم و رفتیم جزیره بیوک ادا.چه حالی داد . 2 ساعت روی کشتی بودیم تا رسیدیم.کشتی عرشه داشت. تویش هم خیلی شیک بود . یه چیزی تو مایه های تایتانیک.زبان اونجا هم 2 ساعتی بودیم . نهار خوردیم و کلی گشتیم.و دوباره 2 ساعتی روی اب برگتیم. خیلی خوب بود. غروب هم دوباره پرسه زدیم و خرید کردیم.

فردا ما را بردند مراکز خرید. ایندر...مرتع و الوویوم..

چه قدر حال میداد بگردی و خرید کنی و خوش باشی ...

فرداش اعضای تور ما برمیگشتند ولی ما 3 شب اضافه گرفته بودیم.وخیلی خوب بود. خودمون رفتیم مسجد ایاصوفیا و سلطان احمد و خ تقسیم و ...

باز روز بعدش رفتیم ساحل و کلی حال کردیم.

فرداش رفتیم اکسارای که خیلی خیابون شیکی بود و کلی خرید کردیم.

دلم برای مامان اینا خیلی تنگ شده بود. از طرفی دوست داشتم زودتر برگردم و سونو کنم ببینم بچه هست یا نه

به هر حال 11 فروردین به ایران عزیزمان برگشتیم

/ 0 نظر / 6 بازدید