محسن دیدار با فرزانه

فرداش باز محسن ....

دم در بود و از من خواست بریم پیش اقای قزل دوست پدرش. در مورد پارچه و ...

اونروز موقع برگشت دست در دست هم از آپادانا میامدیم پایین که بطور اتفاقی فرزانه رو دیدیم . فرزانه هم کلی به وجد امد و به محسن گفت واقعا که چه انتخابی کردین من 9 ساله که با پریسا دوستم و همیشه ناراحتم که چرا زودتر با پریسا اشنا نشدم و خلاصه کلی از من تعریف و تمجید کرد و محسن هم مصر تر از پیش با من گام برمیداشت.

/ 0 نظر / 13 بازدید