ترانه کوچولوی من

این وبلاگ درباره روزمره گی های من است و ترانه کوچولو و محسن عزیز

استراحت و خرید
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

سلام بر دوستهای مهربان و عزیز

این هفته نیز گذشت. برنامه خاصی نداشتیم . ما همیشه جمعه ظهرها نهار خونه مامان بودیم ولی از وقتی که مادر ( مادربزرگم ) حالش خوب نیست و مامان هم یه پاش بالاست و یه پاش پائین ( چون مادر اینها با مامان تو یه آپارتمان هستن. مامان اینها طبقه چهارم و مادر طبقه اول ) . به همین خاطر ما دیگه کم ترمیریم خونه مامان . گاهی فقط میریم یه سر میزنیم و بر میگردیم. مامان بیشتر شبها تا صبح بیداره چون باید دایم مراقب مادر باشن . البته ٢ خاله مهربون و دایی ها هم هستن ولی خوب مامان چون تو اون خونه هست از همه بیشتر درگیره.

پنجشنبه که بعد از شرکت باز به نظافت و شستن لباس و اتو کاری و حمام و ... گذشت. جمعه هم رفتیم شهروند و کلی خرید کردیم . ساعت ٢ برگشتیم و من نهار اینها رو که خورش مسما بادنجان خیلی خوشمزه ای بود دادم و ( خودم به علت رژیم فقط ٢ قاشق ) خوردم . بعد هم جابجای وسایل و گذاشت هر کدوم سر جاش و پاک کردن گوشت و بسته بندی و ... کلی وقتم رو گرفت .

غروب میخواستیم یه سر بریم خونه مامان که مادر رو هم ببینیم که ترانه ساعت ٧ بعد ار کلی شیطونی تازه یادش افتاد که بخوابه و دیگه ٩.۵ بیدار شد که ترجیح دادیم دیگه نریم .

یه ظرف خوشگل هم برای ژله خریدم که کوچولو باشه اندازه خودمون و توش ژله توت فرنگی درست کردم. سوپ هم درست کردم با یه سالاد خوشمزه که از جوانه ماش و ذرت و کالباس و خیارشور چیبس درست شده بود .

راستی سرعت تغییر عکسها رو پایین آوردم . برای اون دوستایی که میگفتن چشماشون اذیت میشه. ولی اگه باز هم میبینید اذیت میشه اصلا ترکیبی نگذارم.

این هم چند تا عکس از ترانه در این دو روزی که گذشت

پیوست : پروژه کربلا و نجف رفتنمون علیرغم همه دعاهایی که شما عزیزان تو کامنتهای قبلی کردید  فعلا کنسله. میدونید چی شد :

من از اونجایی که خیلی دلم میخواست برم با چند تا دفتر که تور کربلا داشتن تماس گرفتم تا  قیمتها دستم بیاد و ببینم اوضاع از چه قراره . نتیجه این شد که الان قیمت برای من و محسن نفری ٧۵٠ تومن برای ٣ شب کربلا ٣ شب نجف و ١ شب کاظمین و برای ترانه چون زیر ٢ سال هست ۶٣ تومان و به محض اینکه ترانه از مرز ٢ سال عبور کنه هزینه تور براش میشه ۶٠٠ تومن . من گفتم خوب اینجوری خیلی به ضررمون میشه چون هم برای عید هزینه تور برای من و محسن بالاتر میره و هم برای ترانه باید ۵۵٠ تومن اضافه بدیم. رفتم تو این اندیشه که محسن رو راضی کنم که برای تولد امام حسین که تو شعبانه بریم.قبلا گفتم که محسن بخاطر شرایط کاری اش اصلا نمیتونه بیاد و کلی چیز آماده کردم که بهش بگم و راضی اش کنم ( با خودم هم گفتم ببین امام حسین طلبیدها . تو قرار بود عید بری حالا الان تا یک ماه دیگه میریم ) و از خوشحالی در پوست خودم نمیگنجیدم ولی زهی خیال باطل....

به محسن که گفتم گفت اولا که من نمیتونم کارم را یک هقته ول کنم . حالا اگه بتونم و بسپرم و با دلشوره هم بیام الان اونجا آتیشه و از گرما میمیریم و وقتی که گفتم خوب اینجوری عید که بریم حداقل ۶٠٠ . ٧٠٠ تومن بخاطر بزرگتر شدن ترانه به ضررمون میشه . گفت : ترانه از مرز ٢ سالگی که بگذره دیگه باید اون ۶٠٠ تومان را براش بدیم بعد هم الان ترانه هیچی نمیفهمه و ما هم تا بیایم یه زیارت نامه بخونیم میخواد بره ( راست میگه مشهد که بودیم اصلا نمیشد ما یه جا بنشیینیم و زیارت نامه بخونیم و همهش میرفت بدون اینکه ببینه ما پشت سرشیم یا نه )

و خودش هم اصلا ذوق کربلا رفتن رو نمیکنه . بگذار اقلا ٢ سال دیگه هم بزرگتر میشه خودش دوست داره و می فهمه که داریم کجا میریم و هم میذاره ما درست و حسابی زیارت کنیم و کلی نصیحت دیگه ... و من هم که خیلی منطقی ام قبول کردم . با مامان و بابا هم صحبت کردم که بابا گفت الان اونجا ۵٠ درجه اس اصلا ترانه دورازجون میمیره با اون گرما. و مامان هم گفت اره شاید اگه یکی دو سال دیگه بری ما هم باهات بیایم و ترانه هم که نگهداریش راحت تر میشه و اینجوری شد که کل پروژه فعلا منسل شد....

خلاصه عید منتظر سوغاتی از کربلا نباشید ولی هر موقع رفتم روی چشم...

فعلا بای بای دوستای خوب من