ترانه کوچولوی من

این وبلاگ درباره روزمره گی های من است و ترانه کوچولو و محسن عزیز

THIS WEEKEND
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

این آخر هفته هم مثل تموم هفته های دیگر سپری شد و خوشبختانه به خوبی گذشت.

کاش هر هفته آخرش 2 روز کامل تعطیل بودیم . اینجوری دیگه خیلی خوش به حالمون میشد ولی خوب همین نصفه پنجشنبه و جمعه هم غنیمته....( از الان برای هفته بعد خوشحالم که شنبه هم تعطیلیم و ....)

پنجشنبه شب مهمون داشتم عمو اصغر اینها و مامان و بابا و مینا. شب لیله الرغائب هم بود که کلی آرزوی خوب از خدا کردم ( باشد که پذیرفته شود ) . فهیمه خانم عصر زودتر اومد مینا جان هم زود اومد و غروب هم که مامان و بابا با عمواصغر اومدن . شب خیلی خوبی بود . شام های خوشمزه ای هم پزیدم ( باقالی پلو با مرغ - سوپ خوشمزه ای که جدیدا یاد گرفتم - کیک ساندویچی و ته دیگ سیب زمینی خوشگل )

  که در زیر می بینید

روز جمعه از قبل تصمیم داشتیم که ترانه رو برای آب بازی ببریم کنار رودخونه . مینا هم قرار بود با ما بیاد و قرار بود بریم سمت فشم . صبح مینا زنگ زد که لیلی اینها کاری برای شون پیش اومده و کیمیا رو اوردن خونه مامان و مینا هم باید پیش کیمیا می ماند . با کسب اجازه از محضر لیلا قرار شد کیمیا جان رو هم با خودمون ببریم. من هم ساندویچ کباب ترکی درست کرده بودم برای محسن و مینا نفری یه ساندویچ بزرگ و برای خودم و ترانه هم نفری یک نصف ساندویچ .

به هر حال بار سفر رو برداشتیم و رفتیم مینا و کیمیا رو سوار کردیم و حرکت. به تهرانپارس نرسیده بودیم که آقامجتبی زنگ زد که من لواسان هستم ( تو باغ خودش )

اگه دارین میاین این سمت بیاین پیش من . ما هم قبول کردیم . با توجه به اینکه نهارمون دیگه کم میامد رفتیم یه مرغ بریون هم خریدیم و با نوشابه خنک راهی لواسان شدیم .

ساعت 12 رسیدیم اونجا و بچه ها شروع به آب بازی کردن و بعد هم نهار خوردیم . چایی و نسکافه هم که برده بودم خوردیم و گیلاس و گوجه سبز هم کلی چیدیم و .... حوالی ساعت 5 بود که به زور ترانه رو از آب کشیدیم بیرون ( با کلی گریه ) و برگشتیم سمت تهران. خیلی بهمون خوش گذشت . ترانه اونقدر خسته بود که نشست تو ماشین خوابش برد.

شام هم مهمان مامان جان بودیم. البته ما اول رفتیم خونه و کمی استراحت کردیم و من یک کمی کار که از دیشب مانده بود انجام دادم و بعد حمام رفتیم و ترگل و ورگل رفتیم خونه مامان جون. مریم اینها هم بودن. خیلی خوش گذشت.( مامان هم مرغ ناردونی که از رستوران طبیعت یاد گرفته ایم را درست کرده بود با دلمه . جای لیلی اینا خالی بود ).

این هم عکسهای ترانه و آب بازیهاش

دیروز روز خیلی خیلی خوبی بود و از همه بیشتر هم به ترانه جونم خوش گذشت .

پیوست : دیشب بابا پیرو خوابی که دیده بود که دارن میرن مشهد و همش آدرس خونه عمه زری تو مشهد رو میپرسن تصمیم گرفت یه سفر 2 روزه برن مشهد و زری ( عمه ) رو هم با خودشون ببرن. از صبح با آژانسهای مختلف تماس گرفتم و بالاخره یک تور خوب براشون گرفتم که 5 شنبه برن و شنبه برگردن . میدونم که خیلی بهشون خوش خواهد گذشت مخصوصا عمه زری که تا حالا هواپیما سواری رو تجربه نکرده . خدا کنه مادر هم تا اون روز بهتر بشه.

فعلا بای