ترانه کوچولوی من

این وبلاگ درباره روزمره گی های من است و ترانه کوچولو و محسن عزیز

عروسی دختر عمه محسن
ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

این هفته پنج شنبه عروسی دختر عمه محسن دعوت بودیم. محسن  البته هیچ علاقه ای نداشت بریم و به عناوین مختلف سعی کرد که بپیچونه و نریم ولی به خاطر اصرار مامانش رفتیم . من دیروزش رفتم آرایشگاه و خوشبختانه برای موهام که دیگه خیلی راحت بودم. اولین باری بود که میخواستیم بریم عروسی و موهام با یه حموم رفتن خوشگل خوشگل شد و نیازی به سشوار و اتوی مو و یا علاف شدن تو آرایشگاه نداشتم. خیلی از فر موهام راضی ام و تصمیم دارم هر وقت فرش رفت دوباره فر کنم.

این هم عکس موهام که در عرض ۵ دقیقه اینطوری آماده شد. ( تبلیغ جهت فر کردن موهاتون )

البته این عکس با موبایل گرفته شده و خود موهام خیلی خوشگلتر از این عکس بود ( ازخودراضی )

 به هر حال ما آماده شدیم و محسن ساعت ٨ شده بود و هنوز نیامده بود و عروسی هم ٧ تا ١٠ هتل ونوس تو سهروردی بود حالا نزدیک بود ولی به هرحال ما خیلی دیر رسیدیم . محسن از ٨ گذشته بود که آمد و تا دوش گرفت و آماده شد و کمی هم به ترافیک خوردیم و ساعت ٩.٣٠ رسیدیم اونجا. همه اومده بودن و بعد از یک ربع شام خوردیم و اومدیم بیرون.

جمعه هم کلی کوزتینگ داشتیم . لیلی و مریم شمال بودن و با توجه به شرایط مادر هم که برنامه ای برای رفتن به خونه مامان نداشتم. به همین خاطر ازصبح کلی کار کردم و همه جا تمیز و مرتب شد و بعد هم نهار خوردیم ( قرمه سبزی ) و کمی استراحت کردیم.

عصر ترانه رو بردیم پارک و یه عالمه بازی کرد و بعد هم  رفتیم خونه مادر ، حال مادر رو بپرسیم که متاسفانه زیاد خوب نبود. خاله جون اینها اونجا بودن با دایی حسین و بابا اینا بعد هم سمیه اومد و بعد هم خاله پری اومد با دوستای مهربونش و دخترای خوشگلشون و از مادر عیادت کردند و ترانه هم با خوشحالی به بازی با بادکنش ادامه میداد و خیلی بهش خوش گذشت .

راستی ترانه "‌آره " یاد گرفته و خیلی قشنگ ادا میکنه و هرچی ازش میپرسی اگه جوابش مثبت باشه میگه آره و وقتی هم اسمش رو صدا میکنم میگه بله با اون صدای خوشگلش .

دیگه اینکه دلم از دست یه دوست خیلی آزرده خاطر شده. اصلا فکر نمیکردم وجود یه بچه کوچولوی نازنین بتونه اینقدر تو روابط ما تاثیر بگذاره و اینطوری خاطر منو مکدر کنه .

به هر حال ......

هرکس به طریقی دل ما می شکند

بیگانه جدا ، دوست جدا می شکند

بیگانه اگر میشکند حرفی نیست

من در عجبم دوست چرا میشکند......تعجب