ترانه کوچولوی من

این وبلاگ درباره روزمره گی های من است و ترانه کوچولو و محسن عزیز

آخر هفته بیادماندنی
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ خرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

این هفته پنج شنبه و جمعه خیلی خوبی داشتیم.

مادر هم خداروشکر حالش بهتره و این باعث شد که بتونیم دور هم جمع بشیم و نگرانی نداشته باشیم.

اول جمعه رو میگم که بهتر بود و بیشتر خوش گذشت.

جمعه تولد مینا جان بود و  مامان میخواست ما رو ببره هانی نهار بخوریم و چون که هفته بعد هم ما راهی شمال هستیم ما تصمیم گرفتیم مراسم روز مادر رو همین هفته اجرا کنیم.

ساعت 1.5 قرار داشتیم که همه دقیقا راس ساعت رسیدیم.نهار هم که سلف سرویس بود و اکثرمون کباب برگ گرفتیم با مخلفات و زبان و میگو و ( دهنم اب افتاد کاش الان دیروز بود ) . بعد هم که آمدیم خونه برای مراسم کادو دادن و اینها.

ما برای مینا یه سکه پارسیان خریده بودیم با یک کتاب و یک گل سر. برای کیمیا هم من همون کتاب و گل سر رو خریده بودم.برای مبینا و کمند هم یکی یه روسری عروسکی خوشگل خریده بودم . برای لیلی هم چون تو این ماه تولدش بود یه بلوز خریدم و برای مریم هم یه رژ لب. کادوی روز مادر و پدرم هم که یه ماکروفر که در زیر مشاهده میکنید.

این هم یه سری عکس از ترانه و دختر خاله و خاله کوچولوش

حالا می پردازیم به 5 شنبه . ما عید که رفتیم آبادان و اینهمه بهمون خوش گذشت و دایی حسین هم واقعا پذیرایی شایانی از ما کرد تصمیم گرفتیم هر موقع که اومدن تهران دعوتشون کنیم. حالا هم که اونها بخاطر دیدن مادر اومده بودن تهران و محسن هم هفته پیش توی بیمارستان دعوتشون کرد که خونه ما بیان . از طرفی دایی مهدی و کتایون هم که هر سال 13 بدر ما کلی بهشون زحمت میدیم و از ابتدای عروسی من فقط یه بار دعوتشون کرده بودم اونم تو خونه قبلی. مامان اینها هم که اینقدر درگیر هستن که حتی عید هم نتونسته بودن بیان خونه ما. به هر حال 5 شنبه شب همه خونه ما بودن و شب خوبی رو گذراندیم . شام هم باقالی پلو درست کردم با مرغ و سوپ و سالاد ماکارانی. خونه رو هم کلی تمیز و مرتب کردم که عکس ها رو در زیر می بینید.

این هم چند تا عکس از خونمون .

خوش باشید