ترانه کوچولوی من

این وبلاگ درباره روزمره گی های من است و ترانه کوچولو و محسن عزیز

هفته دوم تعطیلات
ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

بعد از برگشت از مسافرت خوشحال بودم که یک هفته کامل دیگه پیش ترانه هستم که البته مثل برق و باد گذشت.

شبی که برگشتیم  تا ساعت 12 همه جابه جاییها رو انجام دادم و فقط ماند شستشوها.ترانه رو حمام هم کردم.

روز اول که شنبه بود علیرغم اینکه دیشب از سفر برگشته بودیم رفتیم دفترخونه. و 2 تا نامه یکی برای شهرداری و دیگری برای دارایی گرفتیم. و عصرش هم رفتیم دیدن آقا مجتبی و مادر بابا و شام هم خانه مامان بودیم با لیلی اینا.

فرداش دیر بیدار شدیم و من فقط رسیدم با مهدی دایی صحبت کنم در مورد پایان کار و ... و به شستشوی لباسها پرداختم.

دوشنبه صبح زود رفتم شهرداری و به کمک پارتی که آقا مهدی معرفی کرد کار شهرداری ردیف شد. بعد آمدم خونه و با محسن و ترانه آمدیم دارایی و بعد از کپی کپی گرفتن و برگشتن مرحله اول دارایی هم تمام شد و مرحله دوم ماند برای 17 فروردین .

بعد هم رفتیم بوف نهار خوشمزه ای خوردیم و شب هم خانه مامان دعوت شدیم . ( عمه همری اینها بودن با دخترا  دامادها و پسرش )

سه شنبه رفتیم مسکن پاسداران که کارتهای قسط رو بگیریم که گفتن چون صلح کردین باید صبر کنید تا خونه به نامتون بشه و بعد هم اومدیم از تجارت پولمو انتقال دادم به بانک سینا و با خوشحالی امدیم خونه.

قرار بود عصر هم بریم گوشت و مرغ بخریم و دیگه فردا کاری نداشته باشیم که ...

داشتیم نهار میخوردیم که صدای برخورد شدیدی به گوشمان رسید و از پنجره که بیرون رو دیدیم موتوری به ماشین ما زده بود. به هر حال رفتیم پایین و پلیس آمد و کروکی کشید و قرار شد فردا از بیمه بریم خسارت بگیریم.

عصرش رفتیم دفتر قزل ایاق 70 تومان را گرفتیم و بعد هم خرید مرغ و گوشت و ....

باز صبح 4شنبه اومدیم بیمه رازی و 140 تومن خسارت گرفتیم و محسن رفت برای تعمیر ماشین که 4 ساعتی طول کشید. بعدش عید دیدنی رفتیم خونه لیلی جان که اونجا مریم رو دیدیم و از اونجا خانه محمد داداش محسن و شام هم خانه مامان محسن .بد نبود.

5شنبه دیگه جایی باز نبود که ما بخواهیم برای کارای اداری بریم . فقط رفتیم توپخونه و یک تلفن بی سیم خوشگل پاناسونیک خریدیم و برگشتیم.

دیروز هم که 13 بدر بود.امسال بخاطر خستگی مسافران از آبادان برگشته و مریضی دایی مهدی رفتن به کرج رو به هفته بعد موکول کردیم.

از صبح خونه بودیم و کارهای آخری رو انجام دادیم و عصر رفتیم خانه مامان.( البته همه پایین بودن)

ما بستنی خریده بودیم ( سنتی گل آقا ) . آقا مجتبی آناناس اورده بود و لیلی آش . مامان هم باز آش پخته بود و دور هم آش رشته خوشمزه ای خوردیم و 13 رو بدر کردیم و برگشتیم خانه.

امیدوارم روزهای خوبی از فردا شروع بشه . عشق مضاعف . پول مضاعف .....