ترانه کوچولوی من

این وبلاگ درباره روزمره گی های من است و ترانه کوچولو و محسن عزیز

تعطیلات بهمن
ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

از ابتدای امسال منتظر فرا رسیدن تعطیلات بهمن بودم.

 

 


مناسبتهای شمسی و قمری و قرار گرفتن جمعه در کنار اینها 5 روز تعطیلی پشت سر هم رو برامون رقم زده بود و این میتونست روزای خوبی برای یه مسافرت خوب باشه.

اول تصمیم گرفتیم بریم قشم که دیگران رای مو زدن و گفتن به جای قشم برو دبی.

دبی هم که بخوای بری باید با جیب پر از پول بری به همین خاطر موکولش کردیم به سال بعد.

مشهد میخواستیم بریم که چون شهادت امام رضا بود همه گفتن خیلی شلوغه و ما هم عاشورا و تاسوعا رفتیم پابوس امام رضا که خیلی خوب بود.

من بیشتر از همه دوست داشتم تهران باشم که از بودن در منزل لذت ببریم و هم کارهای عقب افتاده رو انجام بدیم و کمی هم خانه تکانی کنم و صبح ها حساب بخوابیم

و ....

روز اول 5شنبه بود ترانه ساعت 7 بیدار شد . قبراق و سرحال و ما رو هم بیدار کرد. تصمیم داشتیم بریم بیرون . محسن داشت دوش میگرفت که آقا مجتبی زنگ زد . ساعت 9 بود . گفت من دارم میرم تمیشان. میام سر راه شما را هم برمیدارم بریم.

من هم قبول کردم . تا ساعت 11 چمدان را بستم و همه چیز مهیا.

حرکت کردیم جاده خیلی خوب بود و هوا عالی. اصلا فکر نمیکردم که 5 روز تعطیل و جاده ها اینقدر خلوت باشه. داشتیم برنامه ریزی غذایی میکردیم که امروز نهار چی بخوریم و فردا چه کار کنیم که ترافیک شروع شد.

حوالی ابعلی بودیم و بعد از یک ساعت ایستادن و پرس و جو از ماشینهایی که برمیگتن و میگفتن تا آمل همینطوریه تصمیم گرفتیم دور بزنیم.

برگشتیم به سمت تهران و رفتیم یه جا شیشلیک خوردیم و به سوی تهران....

البته برای من بهتر شد. من تهران بودن تو روزای تعطیل رو خیلی دوست دارم.

فردا که جمع بود رفتیم هایپر استار کلی خرید کردیم. خیلی شلوغ بود و جای سوزن انداختن نبود. ولی خوشحال بودم که همه مایحتاجمون رو داریم یه جا میخریم.

شنبه که 28 صفر بود اومدیم خانه مامان . مامان شله زرد داشت و خاله پری عدس پلو . مریم هم سفره امام حسن. روز خیلی خوبی بود .

روز یکشنبه رفتیم خانه مامان محسن . محسن رفت سر کار و حدود ساعت 3 بود که آمد و بعد هم با هم برگشتیم خانه. شروع کردیم به خانه تکانی. محسن پرده ها رو باز کرد انداختم تو ماشین و خودمم دیوار ها رو شروع کردم و محسن هم لوستر رو بعد هم اتاق خواب رو با هم تمیز کردیم . زیر تخت و پاتختی ها و .. تمام حال را محسن جارو زد اساسی و پرده ها رو زدیم.

دوشنبه هم من از صبح آشپزخونه رو تمیز کردم و حمام و دستشویی رو شستم و کلا کارهای اساسی تمام شد . خرده کاریها ماند که کم کم باید انجام بدم.

عصر هم رفتیم برای محسن 2 تا شلوار خوشگل خریدیم با سه تا پیراهن قشنگتر. و یه دوری هم زدیم و بعد برگشتیم خونه.

تعطیلات خیلی خوبی بود و بهترین مزیتش بودن تمام روز پیش ترانه بود.

از فردا روز از نو روزی از نو...