ترانه کوچولوی من

این وبلاگ درباره روزمره گی های من است و ترانه کوچولو و محسن عزیز

دکترکلاهبردار
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸٧   کلمات کلیدی:

بدترین اتفاقی که میتونست بیفته ...

سال اول که پیک محسن رو گرفتیم ۴ تومن پول پیش دادیم و ٢ ماه پیش هم که مهلت تمام شده بود تمدید کرده بود و ٢ تومان دیگه گرفته بود. یعنی ما ۶ تومن دست دکتر پول داشتیم.حالا دکتر فرار کرده بود و کاشف به عمل آمده بود که این ساختمون اصلا مال دکتر نیست و صاحب ملک شخص دیگه ایه.

یکی میگفت کاری نمیتونن بکنن. یکی میگفت دستتون به جایی بند نیست. خلاصه در کمال ناباوری در تاریخ ١١ اسفند دقیقا شب عید محسن اینا رو بیرون کردن و ....

حرفی نزنم بهتره . محسن هم اول رفت روبروی دفتر پیش یه مرد عملی و تلفنها رو اونجا انتقال داد ولی اونم هر روز یه بامبول در میاورد و کلی از محسنپول گرفت که انگار ٧ تومنش خرده شد.

و محسن تصمیم گرفت از بعد از عید بره پیش محمد و روح الله.

نمیدانم چرا این اتفاق افتاد و چرا محسن مظلوم را ١ ماه نشده بیرون کردن و لی اونا رو نه

حالا بازم خوبه اونا بودن که محسن بره پیششون و فعلا اجرا نده

خدا گر ز حکمت ببندد دری

ز رحمت گشاید در دیگری