ترانه کوچولوی من

این وبلاگ درباره روزمره گی های من است و ترانه کوچولو و محسن عزیز

مسافرت مکه و مدینه
ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

 

بالاخره فرا رسید....

روزیکه فکرش رو هم نمیکرد. روزیکه به همراه همسفر زندگیم راهی دیار عشق شوم.اولین سفر من با محسن بود.

بابا ما را تا فرودگاه برد و از انجا من به دست محسن سپرده شدم.

اصلا نمیتونم وصف کنم روزها و شبایی را که در مدینه گذراندیم .....خیلی خوب بود خیلی... بعد از یک هفته محرم شدیم به سوی مکه رفتیم و من وقتی مقابل خانه خدا رسیدم داشتم پرواز میکردم. خانه به آن عظمت و من که توی سیاهی یا از همه رو ساترم.... خلاصه وصف نمیشه کرد باید رفت و دید و بالاخص باید در روزهای اول زندگی که واقعا عاشق همسرتی بری تا بفهمی من چی میگم.

یه هفته هم به طواف و خرید و زیارت گذشت و من همه اش از خدا میخواستم که یه زندگی خوب و با عاقبت را برای ما رقم بزنه.

گاهی دلم برای مامان اینا خیلی تنگ میشد و اونوقت سریع میامدم و براشون یه چیزی میخریدم و دلم اروم میشد.روز دوشنبه 25 اردیبهشت رسیدیم و جمعه جشن نامزدی ما بود.