ترانه کوچولوی من

این وبلاگ درباره روزمره گی های من است و ترانه کوچولو و محسن عزیز

محسن پاسداران
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

سه شنبه میخواستم برم خانه لیلی....

که زنگ رد میاد عشرت اباد منو ببینه و وقتی میگفتم کار دارم میگفت تو چقدر سردی

نمیدونست که هنوز برای گرم بودن خیلی زوده . من هنوز بهش جواب نداده بودم و ولی اون قضیه رو خیلی جدی گرفته بود.

خلاصه اومدم سپاه دیدم با 2 تا شیرموز ایستاده و سوار شدو با هم رفتیم بالا. رفتیم پاسدارن و طبق معمول بستنی نیاوران ... سیم گاز ماشین را درست کرد و اون شب اولین شبی بود که پشت ماشین من نشست.

بعد هم بال من امد تا امیریه درب خانه لیلی از من جدا شد.

و همونجا اس ام اس داد /" به امید روزیکه دیگه ازت جدا نشم " /