ترانه کوچولوی من

این وبلاگ درباره روزمره گی های من است و ترانه کوچولو و محسن عزیز

محسن
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

عصر شنبه باز محسن درب شرکت بود و

با هم رفتیم بیرون . و صحبت و آینده و ...

محسن س ام س های خیلی عشقولانه ای میداد طوریکه قند تو دل آدم اب میشد . خلاصه اون روز تا سر مطهری پیاده رفتیم و منم دیگه تقریبا تصمیم گرفته بودم که قبول کنم . هنوز نرفته بود از من قول فردا را میگرفت منم که همیشه درگیر کلاس و .. بودم . خلاصه 2 شنبه رو هم از من قولش رو گرفت که با سارا و سعید و مسعودد رفتیم بیرون و بسیار خوب بود


.