ترانه کوچولوی من

این وبلاگ درباره روزمره گی های من است و ترانه کوچولو و محسن عزیز

سه روز تعطیلی دلچسب و گوارا
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

این آخر هفته خیلی آخر هفته خوبی بود و پر پر بودیم.

اول اینکه روز سه شنبه تولدم بود و بازار تبریکات و کادو داغ بود.همسر جان یک تراول 100 تومنی به اضافه یک عطر 212 به من داد که بسیار خوشحالم کرد.لیلی جان یک دست فنجان بسیار شیک .مریم باز یه عطر 2i2.( اینها میدونستن من دنبال این عطر هستم ) البته بوی 212 با 2i2کاملا متفاوته ولی هردو فوق العاده اند.

فرزانه یه تی شرت خوشگل همراه با یه نامه فوق العاده احساساتی.سارا یه شال خیلی خوشگل .فاطمه ( جاری ) یه رولت بزرگ و...

برای روز پنجشنبه دوره به من افتاده بود.خاله ها و دخترخاله ها .زندایی ها و دختردایی ها و مامان و خواهر ها و خواهرزاده هام. و من علاوه بر اینها عاطفه دخترداییم که از هلند امده رو هم دعوت کردم به اضافه زن عموم فهیمه و به اضافه سارا خواهرشوهرم

 

طبق قراری که با دخترخاله ها و دختردایی ها گذاشته بودیم گفته بودیم خیلی ساده برگزار کنیم که سخت نباشه .من برای نهار پلو یونانی پختم و سالاد فصل + سالاد کلم که شامل گل کلم و ذرت و خیارشور و هویج و کرفس و جعفری و کالباس و سس فراوونه و کمی هم فلافل + ژله رنگین کمان و کرم کارمل .برای عصر هم رولت + ژله بستنی

یه خوبی که برگزاری این مهمونی برای من داشت این بود که از 2 هفته پیش که قرار شد دوره خونه من باشه من هم خونه تکونی رو شروع کردم و با کمک گرفتن از یه کارگر و انجام کارهای سنگین .بقیه کارها را هم به مرور انجام دادم . چیزهای فرسوده رو دور ریختم و به جاش چیزای نو خریدم.

آینه خوشگل زیر رو سفارش دادم برای بالای تلویزیون .یه شیر شیک هم که با دمای اب رنگ قرمز و سبز و ابی میشه هم برای ظزفشویی خریدم و دیگه همه جا رو برق انداختم .ملافه تخت خودم و ترانه رو جدید کردم .همینطور حوله های دستشویی و دستمالهای آشپزخانه و سطل حمام و دستشویی و ...

 

و اما شب قبل از مهمانی من یعنی چهارشنبه شب ما عروسی دعوت بودیم.عروسی ویدا .ویدا دختر ژاله خانم همسایه سابق ما که خیلی باهم رفت و امد داشتیم و همه فامیل ما اونها رو و ما همه فامیل اونها رو میشناختیم .

رفتن به این عروسی و دیدن همه افرادی که تو گذشته باهاشون خاطرات زیادی داشتیم خیلی جالب بود .پسرها همه زن گرفته بودن و دخترها همه ازدواج و یه بچه هم بغلشون بود.دخترهای کم سن و سال هم شده بودند دوشیزه های جوانی که ادم باورش نمیشد .گذر عمر رو...خانمها هم که همه پا به سن گذاشته بودن و بعد از این چند سالی که ما ندیده بودیمشون خیلی شکسته شده بودند ولی مردهاشون بهتر مونده بودن....

این تیپ ترانه خانم هم که در عکسهای بالا میبینید مال عروسی بود.منم که جاری مهربونم فاطمه زحمت کشید اومد خونمون و منو آرایش کرد و موهامو سشوار کشید که خیلی راضی بودم و همینجا ازش تشکر میکنم ( البته برای یادگاری و جبران زحماتش یه دستبند خیلی خوشگل براش خریدم )

 

و اما هفته پیش هم  که پنجشنبه رفتیم خونه لیلا تولد کمند بود که بازم دیدن یکی از دوستهای مجردی خالی از لطف نبود

خواهرم هم نهار خوشمزه ای درست کرده بود که خیلی بهمون چسبید

جمعه اش هم رفتیم هفت حوض و خریدهای محسن را انجام دادیم که یه کت بسیار شیک چرم از چرم خورشید به همراه 2 تا شلوار یکی جین و یکی مجلسی و دو سه تا پیراهن و سوییشرت و لباس زیر و ...بود( کفشهاش هنوز مونده )

بعد هم یه سر  به مامان مهین زدیم و با سارا برگشتیم سمت خانه.

اتفاق خوب دیگه ای که اینروزها افتاد اعلام نتایج حج عمره بود که اولویت ما شد 437

و با توجه به اینکه از 300 شروع میشه اگه خدا بخواد سال 93 یا 94 سه تایی به مکه و مدینه مشرف خواهیم شد.

دیگه اینکه فقط 5 هفته تا عید مونده و با توجه به اینکه خونه تکونی من هم انجام شده روزهای خوبی پیش رومه و خرید و گرفتن عیدی تو این روزای آخر سال خیلی زیاد میشه

امیدوارم که سال جدید سال پرباری برای همه باشه