ترانه کوچولوی من

این وبلاگ درباره روزمره گی های من است و ترانه کوچولو و محسن عزیز

عزیز ترانه ( مادرشوهر ) در بستر بیماری+ بعدا نوشت
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

 

سلام دوستهای خوب و مهربون

شروع ماه رمضون رو بهتون تبریک میگم.امیدوارم در کمال سلامت باشید و بتونید روزه بگیرید و از حالت خوبی که تو این ماه به روزه دارها دست میده بی نصیب نمونید.

ما هم به لطف خدا خوبیم . روزهای خوبیه. از شرکت که زودتر تعطیل میشیم و کار هم که اصولا کم هست و بعد هم که میایم خونه مشغول درست کردن افطاری و سحری میشم و بعد هم دیدن سریالها...

امسال فکر کنم سه تا سریال شبکه 2 و 3 و 1 خیلی خوب باشند و من هر روز سریع کارهایم رو انجام میدم و میشینم پای سریالها....

هفته های پیش خیلی خوب بود یه روز مریم اومد خونمون که خیلی خوش گذروندیم.یه روز مامان و بابا و مینا با خانواده عمو اضغرم اومدن خونمون... یه روز هم برادر محسن و جاری جان اومدن خونمون که همه خیلی خوش گذشت .

2 تا مولودی رفتیم برای نیمه شعبان که عالی بود و برای همه دعا کردم.

جمعه پیش هم که با مامان اینها رفتیم فشم کنار رودخونه و ترانه کلی بازی کرد و نهار خوردیم و خیلی خیلی خوش گذروندیم.

گوشی ام رو هم عوض کردم این روزها و یه گوشی سامسونگ مدل کربی خریدم که خیلی دوستش دارم

برای ماه رمضون هم رفتم 2 تا مانتو خوشگل با 2 تا شال خیلی شیک خریدم که تو افطاریهایی که دعوت میشیم بپوشم و همه چیز بر وفق مراد بود ....

اما ماه رمضون امسال یه غم بزرگ روی دل ماست و اون بیماری مامان محسنه.

مامان محسن همیشه ناراحتی معده داشت ولی ماشالله سرحال بود تا اینکه 2 هفته پیش درد شدیدی در ناحیه قلب و معده احساس کرده و خوشبختانه سارا ( دخترش ) اونجا بوده و با هم دکتر و بیمارستان رفتن و درد لحظه به لحظه شدیدتر میشده و در نهایت بستری میشه و کاشف به عمل میاد که قلبش ناراحته و بعد از آنژیو گرافی گفتن که باید عمل قلب باز بشه....

خلاصه بنده خدا رو انتقالش دادن بیمارستان قلب و سریع عمل شد و بعد از یه بیهوشی طولانی بالاخره به هوش اومد ولی بعد از یکی دو روز که باید از آی سی یو انتقال داده میشد به بخش نیاوردنش و دیروز اعلام کردن که باز ایست قلبی کرده و بازبرگردوندنش...

از حال و هوای ما و اشکهایی که محسن میریزه و باعث میشه منم اشک از دیدگانم جاری بشه هرچی بگم کمه از تماسهایی که هزاران بار از دورترین و نزدیکترین افراد به من که عروسشم میشه و جویای حالش میشن هر چه بگم کم گفتم و از دعاهایی که همه دارن برای بهبودیش میکنن تا نذر و نیازهایی که برای شفا گرفتنش میکنن هم ...

اخه طفلک جوونه متولد 1326 خوب برای یه خانوم خیلی زوده که از دست بره .نوه هاش همه کوچیک کوچیک هستن .

ترانه خیلی عزیزش رو دوست داره و من اصلا دوست ندارم به این زودیها ترانه مادربزرگش رو از دست بده همینطور محسن مادرش رو....

برای من هم مادرشوهر خیلی خوبی بوده و تا حالا هرچه بوده خوبی بوده بین ما  و .... دعا کنید زودتر خوب بشه.

امروز زنگ زدم بیمارستان گفتن باید دوباره آنژیو بشه . مثل اینکه دوباره رگهای قلبش بسته شده.....

سر سفره افطار دعا کنید براش.

بعدا" نوشت:

روز سه شنبه بعد از اینکه خواهرشوهرم زنگ زد و پشت تلفن های های گریه کرد و از وضعیت بد مامانش گفت و منم سعی کردم تسکینش بدم دلم طاقت نیاورد و پاشدم رفتم بیمارستان.به محسن هم زنگ زدم اومد.اخه چون تو بخش نیست ملاقات نداره و به زور میشه 5 دقیقه دیدش....

دیدمش ...چشمتون روز بد  نبینه. این مادرشوهر با اونیکه همیشه دیده بودم اصلا قابل مقایسه نبود.هزار تا لوله تو بینی و دهانش بود و هزاران دستگاه به بدنش وصل بود.بدنش خیلی ورم داشت و بعضی جاهاش کبود بود و بدتر از همه نمیتونست حرف بزنه چون اون لوله ها تو دهانش بود .

با التماس و با نگاه میفهموند که اب میخواد و تشنه هست و من هم میگفتم که نمیتونه اب بخوره اخه ریه اش هم بعد عمل  آب اورده و اینها همه علایم بدی هستن...

از وقتی دیدمش بدتر شدم .بهش گفتم که همه دارن براش دعا میکنن و با حالتی غم انگیز به من نگاه میکرد .

دکترها تقریبا گفتن که دیگه کاری نمیشه براش کرد مگر اینکه خدا بخواهد و برگرده

خیلی به دعاهای تک تک شما نیاز داره

حتما دعا کنید که خوب بشه

 

خدانگهدار