ترانه کوچولوی من

این وبلاگ درباره روزمره گی های من است و ترانه کوچولو و محسن عزیز

محسن
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ دی ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

این روز اولین روزی بود

که محسن رو دیدم . البته آن موقع نمیدونستم اینقدر مرد خوبیهشیطان. عمه مهری معرفی کرده بودش و من باهاش قرار گذاشتم . سه راه زندان . همدیگه رو دییدیم و بعد از کلی حرف زدن به پیشنهاد اون رفتیم داراباد .

محسن خیلی صمیمی بود و یه جوری با من حرف میزد انگار که 100 ساله منو میشناسه و منو دوست داره یا به عبارت دیگه یه جوری حرف میزد انگار همه چی تموم شده. خلاصه اونروز رفتیم نیاوران خوشمزه ترین بستنی دنیا رو خوردیم و برگشتیم...