ترانه کوچولوی من

این وبلاگ درباره روزمره گی های من است و ترانه کوچولو و محسن عزیز

تحویل ماشین و شروع ماه مبارک رمضان
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

سلام دوستای خوب و مهریون .

از تبریکات صمیمانه شما ممنونم و امیدورام ایام به کامتون باشه. فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را هم بهتون تبریک میگم. امیدورام نای خوندن وبلاگ منو داشته باشین.

همونطور که تو پست قبلی بهتون گفتم . اون هفته یکشنبه رو مرخصی گرفتم . اول رفتیم دفتر خونه و مدارک رو گرفتیم و بعد هم رفتیم ماشین را از پارکینگ برداشتیم و رفتیم به مرکز تغییر پلاک و بعد از 2 ساعتی کار اداری بالاخره پلاک جدید روی ماشین نصب شد و خوشحال و خندان برگشتیم خونه.

عصرش هم رفتیم حوالی سعادت اباد . آموزشگاه دوست محسن که یک سری کار داشتیم انجام دادیم و بعد شیرینی های خوشمزه ای را که در بالا مشاهده میکنید خریدیم و رفتیم خونه مامان  و اونجا هم با تبریکات فراوان مواجه شدیم . ....

فرداش متاسفانه ترانه مریض شده بود و قبل از اینکه بیام دفتر بردمش دکتر که خدا رو شکر چیزی نبود . و الان شکر خدا بهتره.

ماه رمضان هم که شروع شده و مصادف شده با باز شدن کامل زبون ترانه. اینقدر حرف میزنه خوشگل که نگو و گاهی تن صداش رو پایین میاره و یواش حرف میزنه و...

 

امسال به علت حال مادر و اینکه همیشه باید 2 نفر پیش مادر باشند قرار شده هیچکس مهمونی نگیره برای همین افطاری خونه مامان اینا و خاله ها و دایی ها فعلا کنسله .

من هم فقط برای افطارها غذا درست میکنم و همون رو که میخوریم دیگه سحر هم بیدار نمیشیم و تا حالا هم خدارو شکر به مشکلی بر نخوردیم.

امیدوارم همه نمازها و روزه هاتون قبول باشه. من رو موقع افطار دعا کنید .

خدانگهدار