ترانه کوچولوی من

این وبلاگ درباره روزمره گی های من است و ترانه کوچولو و محسن عزیز

206
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

سلام بر دوستهای مهربون خودم.

این عکسی که از ترانه میبینید پنجشنبه بعدازظهره . اینقدر این لبخندشو موقع شیرخوردن دوست دارم که دلم نیومد براتون نذارم.همینطوریکه داره شیر میخوره وقتی به صداش حرف میزنی و یا چیزی میگی که خوشش میاد این لبخند شیرین رو تحویل ادم میده که دلت میخواد براش غش کنی .

پنجشنبه که از شرکت اومدیم کمی استراحت کردیم و کلی فشارش دادم و باهاش بازی کردم تا خوابید . ترانه هر عکسی که میبینه حالا چه عکسهایی که به دیوارهای اتاق زدیم و چه البوم اگه دستش برسه سریع شروع میکنه و با اون صدای خوشگلش میگه . ای مامان ... ای بابا .... ای ننه ( به خودش میگه ) . زبانش خیلی داره باز میشه اینروزا . به آب میگفت با ولی الان دیگه میگه آب . آش و همه چیزو درست میگه . یه جمله هم بلده که به باباش میخواد بگه بابا منو ببر ددر با یه حالت التماسی میگه بابا اااا ( با کسره بخونید ) ددر و من عاشق حرف زدنشم.

عصر قرار بود بریم سمینار گردشگری ( از طرف هتل سیمرغ دعوت شده بودیم ) تا ترانه خوابش برد منم بلند شدم و کمی خونه رو مرتب کردم و کارهای عقب افتاده رو انجام دادم بعد هم دوش گرفتم و اماده بودم تا محسن بیاد و حاضر شه ولی در واپسین لحظات محسن گفت کار داره و نمیتونه بیاد و گفت تو برو من هم از اونطرف میام.

من ترانه رو اماده کردم و یاد مینا افتادم .به مینا زنگ زدم و گفتم اگه میخوای بیا با هم بریم و اون هم گفت وای تو فرشته نجات شدی همین الان داشتم به مامان میگفتم حوصلم خیلی سر رفته چکار کنم؟

خلاصه رفتیم دنبال مینا و ترانه هم که عاشق میناست و تا اونجا با هر ترانه ای که پخش میشد اینقدر دست میزد و خودشو میکشت که همه ماشینها براش دست تکون میدادن و ترانه هم دیگه باهاشون دالی میکرد و بای بای و مسیر که خیلی دلپذیر بود.

اونجا که رسیدیم و وارد سالن امفی تئاتر شدیم همه بچه ها مثل انسان نشسته بودن کنار پدرومادراشون . اما ترانه ...... میرفت بالا میامد پایین دوباره به چپ بعد به راست و ... تا اینکه مراسم شروع شد.

آقایی که صحبت میکرد در مورد سفر و نیاز خانواده به سفر میگفت و اینکه مسایل مادی باعث کمتر سفر رفتن میشه و حالا این شرکت یه کارتهایی میفروخت به قیمت 300000 تومن که میتونستی باهاش 5 شب اقامت رایگان در کیش یا رامسر داشته باشه و تا 5 سال هم میتونی از هتلهای معروف شهرهای ایران و خارج از ایران ( دبی . ترکیه . بانکوک . اسپانیا و .... ) از 40 تا 70 درصد تخفیف بگیری.

آدرس سایتشون هم گذاشتم که اگه دوست داشتین مراجعه کنید :( الکی دارم براشون تبلیغ میکنم. کاش یه چیزی هم به من میماسید)

www.hoteldebitcard.com

در آخر هم قرعه کشی کردن ( چون تو تماسشون میگفتن که قرعه کشی سفر داخلی و خارجی داریم و همه به این نیت اومده بودن که ببرن . ) 1 نفر و هدیه هم 3 شب اقامت رایگان در رامسر.

ما که نبردیم ولی اینقدر با مینا از دست ترانه و کارهاش خندیدیم که حد و حساب نداشت و فکر نکنم اونیکه برنده شد باندازه ما بهش خوش گذشته باشه . ترانه برای خودش راه میرفت با همه دوست میشد و حرف میزد و دقیقا وقتی سخنران داشت مزایای کارتها را میگفت چنان هیجانزده بود که اون اقا از پشت تریبون اعلام کرد ببینید این خانم کوچولو متوجه شد دقیقا اوضاع از چه قراره ...... بعد هم که اومدیم تو لابی هتل یه میز سرو غذا رو راه میبرد از این طرف به اونطرف و خلاصه خیلی از دستس خندیدیم.

اومدیم بیرون و با چای و کیک های خوشمزه ای ازمون پذیرایی شد و برگشتیم. البته محسن نیامد و به من گفت بعد از سمینار هم برید پارک ساعی و بگردید و شام بخورین و برگردین که ما چون دلمون نیومد محسن رو تنها بگذاریم شام گرفتیم و اومدیم خونه

عکسهای سمینار وترانه رو درحال شیطونی میبینید

و اما روز جمعه....

از اونجائیکه هرچه گشته بودیم کمتر یافته بودیم تصمیم گرفتیم بریم پارکینگ حکیمیه. محسن گفت اونجا 100 تا ماشین کنار هم هست و میتونیم انتخاب کنیم ماشین خودمون رو هم همونجا بفروشیم .

بعد از خوردن صبحانه ای خوشمزه حرکت کردیم . برای خرید ماشین ما که سر و دست میشکستن . و ماشینهای زیادی هم دیدیم در نهایت یک پژو 206 خوشگل سفید مدل 88 معامله کردیم و پرایدمون رو هم فروختیم و خوشحال و خندان به خانه برگشتیم . البته فعلا با ماشین خودمون برگشتیم . قراره شنبه صبح پراید را سند بزنیم و یکشنبه هم 206 رو.

غروب جمعه هم رفتیم آخرین دور رو با ماشین عزیزمون که اینهمه ما رو جاهای خوب خوب برده بود و آخ نگفته بود زدیم و همه وسایل خودمون رو از توش برداشتیم.

امروز صبح زود رفتیم و پراید رو تحویل دادیم . فردا رو مرخصی گرفتم چون هم باید محضر بریم هم بریم ماشین رو از پارکینگ بگیریم و بعد بریم تعویض پلاک و ....

هفته خیلی خوب و خوشی رو پشت سر گذاشتیم .امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشید.

فعلا بای